امروز به سبک تیتر بی تیتر!

  • امروز روز تولدم بود.
    از چند روز قبل بعضی از دوستان که قبلا تاریخ تولدم رو براشون لو داده بودم برام تبریک فرستاده بودن و عزیزی هم برام اس ام اس تبریک فرستاده بود که از همینجا از همه تشکر می کنم.
    اما چندان روز خوبی نبود، یعنی اصلا خوب نبود، اولش با یه تسلیم! شروع شد و تهش هم با یه فراموشی آزار دهنده.
    تسلیم چی و فراموشی از طرف کی ( کی ها! ) مهم نیست، یعنی برای خودم مهمه اما دنیای من انقدر کوچیکه که نشه اینها رو در برابر درد دیگران حتی درد خوند.
    جالبه!، امروز هیچ کس هم خونمون نبود تا حتی زوری هم شده یه تبریک ازشون بگیرم. فکر می کنم اگر نبود اون اس ام اس و تبریک های مسنجری الان دق کرده بودم.
    بگذریم ( هرچند قول می دم نگذرم! و تاوان امروز رو بد…! )

  • ظهر وقتی نشستم پشت سیستم دلم می خواست یه پست بزنم که چون تولدمه می خوام واسه خودم باشم و امروز تعطیل اما دیدم مسخره است، یعنی چی واسه خودم باشم؟!
    یعنی بزنم بیرون؟!
    یعنی برم تفریح؟!
    یعنی استراحت کنم؟!
    یعنی …!
    با کدوم رفیق؟!!!!
    رفیقایی که ازم می ترسن؟!
    رفیقهایی که اگر تمام آشغال های دنیا رو آدم حساب کنن من رو حیوون هم حساب نمی کنن؟!
    رفیقهایی …!
    با اینکه دوستشون دارم، درکشون می کنم ( یعنی سعی می کنم درکشون کنم ) اما امروز هم بی خیال شدم.

  • ببخشید اگر بد نوشتم، دلم خیلی پره

  • اگه داستان باشگاه جاویدان رو خونده باشید یه تاریخ در اون می بینید که همون یه تاریخ هم شوم ترین تاریخشه. وسط داستان تاریخ روزی که بدترین اتفاق برای قهرمان های داستان میفته رو 7 اسفند نوشتم.
    اون تاریخ رو از روی تاریخ تولدم برداشتم هرچند این دلیل نیست که تاریخ تولدم یا تولدم رو شوم بدونم.

  • نوشتن هم حال می خواد …
    ببخشید دیگه!
    راستی پیشاپیش از تبریک هاتون متشکر نیستم ( اگر تبریک گفتین اون وقت متشکر می شم! )

  • در مورد داستان امروز هم باید بگم که اونهایی که خوندن ( قبل از اینکه روی وبلاگ بیاد ) می گن بدترین داستانیه که نوشتم، خودم یه همچین نظری ندارم ولی نظر دیگران محترمه و امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید

~ توسط 4pesar در فوریه 26, 2008.

8 پاسخ to “امروز به سبک تیتر بی تیتر!”

  1. تولدتون مبارک

  2. امین جان متشکرم

  3. آقا مبارکا باشه!
    می گفتی یه بشکن و بوسه واست حواله می کردیم از اینور.. 🙂
    با یه ویراژ مخصوص
    تازه دستی هم می کشیدیم واست دادا 🙂

  4. اول اینکه تولدت مبارک.دوم اینکه داستان بسیار قشنگی بود.بی اختیار اشک های منو جاری کرد.

  5. با سلام ، منم یکی مثل شمام، ولی متاسفانه وقت ندارم که وبلاگ بزنم ، وبلاگت خیلی قشنگه ، خسته نباشی ، با کمی تاخیر تولدتو هم تبریک می گم ، من یه مجموعه شعر نوشتم که خوشحال می شم اگه بخونید و ازش توی وباگت هم استفاده کنی ، این لینک دانلودشه ، راستی اگه ایمیلی از سپنتا داری ممنون می شم به ایمیل من خبر بدی ، یه دنیا ممنون
    http://www.sendspace.com/file/7yoq5q
    بازم ممنونم و منتظر نظرت راجع به شعر ها

  6. کاوه جان همین چند کلمه هم برای ما خیلیه. متشکر از لطفت

  7. NRJ جان متشکر و خوشحالم از داستان خوشت اومده

  8. تبريك مي گم كه يكسال ديگه به دردهات اضافه شد
    خدا صبر بده تا آخرش ولي بازم تبريك

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: