شوري كه مرد

لینک به منبع        
تذکر: منبع غیردگرباش است

Copy of enghelab

چه شوري،چه انگيزه‌اي،چه زنان و مردان پرتوان و خنداني و چه انقلابي.عكس‌ها و تصاوير،آن انرژي آزاده شده‌ي مردمان ايراني در 1979 را به خوبي منتقل مي‌كنند و برخي از ما چه قدر آرزومنديم كه به جاي امروز،آن روز بوديم،مي‌جنگيديم و مي‌خنديدم و «اميد» داشتيم،اميد!
اما چه ياس فراگيري،سي سال گذشت و حاصل انقلاب 57 بر آب است،نه از «جمهوري» چيزي مانده و نه از «آزادي».توتاليتر پيشين جاي خود را به توتاليترها داده و بنيان «جور»،جور جور است؛زندان هست،زندان‌بان و بازجو هم و اوين هم‌چنان لبريز از آزادي‌خواهان،همين‌ها براي نابودي «آرمان» يك نسل كفايت مي‌كند.گويند اين شعر از «مهدي اخوان ثالث» است.مردي از همان نسل و آرمان و او چه خوب شور زنده و آرمان مرده را مي‌سرايد:

سنگ قبر مهدي اخوان ثالث/خدايش بيامرزد

ياد آن زمان که چندی،از شور انقلابی
هرگز نبود يک دم،در ديده خواب ما را
«تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد»
گفتيم و از مسلسل آمد جواب ما را
برديم ماديان را از بهر فحل* دادن
برعکس آرزوها شد مستجاب ما را
کونی و کله قندی** داديم و بازگشتيم
ديگر نماند وامی از هيچ باب ما را
گر انقلاب اين است باری به‌ ما بگوييد
ما انقلاب کرديم يا انقلاب ما را

* در فرهنگ نامه‌ي دهخدا از فحل دادن به معناي نزديكي كردن ماديان با اسب نر برای جفت‌گيری و آبستن شدن ياد شده است
** گويا از رسوم اين فحل دادن،يكي هم اين است كه كله قندي از سوي صاحب ماديان پيشكش مي‌شود

~ توسط 4pesar در فوریه 11, 2008.

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: