فالش: واپسي هاي يك ادعا ( وقتي جاي اعتراضي هم نمي ماند)!؟

لینک به منبع       
توجه: منبع دگرباش است

شايد كار اصلي من به عنوان يك وبلاگ نويس دگرباش كه دروبلاگش خاطراتي را با سبك خاص خودش مينويسد پرداختن به موضوعات روزمره نباشد! اما گاهي آنچنان به تنگ مي آيم كه چاره ايي به جزقلم فرسايي ندارم! وهم اكنون نيزهمين چند سطر را به نشانه اين تنگ آمدن! مينويسم واميدوارم كه دوستان من را به بي سوادي‌ام ببخشند

امروز پس ازدريافت ماهنامه چراغ و مطالعه سخنان سردبير و صفحه چهارده آن كه با اظهارات جالب و تاسف انگيز خانم نجم آبادي مواجه شدم، يك لحظه شك كردم! و به خودم گفتم: بالاخره يكي پيدا شد كه بعداز چند ماه (دقيقا سپتامبر) هويت ما را آن هم در كشورخودمان! ناديده نگيرد!؟ اما هنوز كسري از ثانيه نگذشته بود كه بهبد خردمند (ضمير ناآگاه و پير و فرسوده‌ام) ظاهر شد و گفت: آخه پسر فكر ميكني كي گفته كه امثال ماها توي ايران وجود نداريم! كسي كه قيمت گوجه رو فقط از بقال سر كوچه شون استعلام ميكنه و براي يه قماش تصميم ميگيره!؟ دوباره كمي به خودم شك كردم و ادامه اظهارات خانم نجم آبادي را كه اتفاقا عنوان استادي دانشگاه و پژوهشگر را يدك ميكشد ، مطالعه كردم! و هنگامي كه با گفته جالب ايشان كه دولت ايران تا به حال دست به هيچ عملي در مورد انگ زدن و منزوي كردن هــ ـمــــ ـجنــــ ــســـ ـگرايان دست نزده است، مواجه شدم! ناخود آگاه اين مسائل به ذهن خسته ام رجوع كرد كه آيا خانم نجم آبادي به عنوان يك پژوهشگر و محقق و استاد دانشگاه ، گزارشات متعدد سازمان‌هاي حافظ حقوق بشر را در مورد پناهجويي ايرانيان دگرباش را نديده‌اند!؟
آيا هنوز به خاطر ندارند كه چه طور،همين چند وقت پيش در طرح مبارزه با اراذل و اوباش، گروههاي شيطان پرست ومتال و متاليكا و… و سايرحزب ها و گروه‌ها را فقط به دليل عدم دليل! وبا اين توجيه كه همگي همجـ ـنس باز! هستند متهم و سركوب كردند!؟ آيا فراموش كرده‌اند كه چه طور نيروي انتظامي در برخورد با بسياري از بوتيك و مغازه‌هاي پوشاك و آرايشگاه هاي مردانه و ده‌ها صنف ديگر گرفته تا برخوردهاي زننده و بدون حساب با جوانان را فقط به بهانه منتصب بودن همگي آنها به همجـــــنـــ ــسـ ـبازان اعمال قانون نكرده‌اند!؟
و به خودم اين طور دلداري دادم كه ما درايران اصلا همجنـ ـسـ ـباز يا همـــ ـجنـــسـ‌ـ ـگرا نداريم كه بخواهيم به آنها انگي بزنيم!!! وبه خودم گفتم: خب حتما نداريم كه اين جور برخورد ميشه كه بخواهيم انگ بزنيم! پس حرفم را پس ميگيرم !!!؟‌
سپس دوباره شروع به خواندن گفته‌هاي ايشان كه توسط ماهنامه چراغ خلاصه برداري شده بود، نمودم! و با اين بند جالب مواجه شدم كه ايشان فرموده بودند كه بسياري از همجنـ ـسـ ـگرايان به راحتي و در سكوت در ايران به زندگي عادي خود ادامه ميدهند! و در جستجوي راهي هستند كه از شدت فشار بروي دوش آنها كاسته شود!؟
بعد از اين بند خنده تلخي زدم! چون هنوز يك روز نگذشته بود كه با يكي از دوستاني آشنا شدم كه يكي از آشنايان او بردارش را به ضرب چاقو و فقط براي ارتباط جـــ ـنــــ ـســ ــي مداوم با يك پسركشته بود!!! و ناگاه همه آن تعريف‌هاي درد آور جلوي چشمم آمد و به خودم گفتم: اين خانم حق دارد!!! چون واقعا همـــ ـجـ ــنـــ ـسـ ـگرايان ايراني در سكوت زندگي ميكنند! و بيشتر اين سكوت ها ، يك سكوت ابدي و هميشگي است
باز هم خودم را كنترل كردم و ادامه متن را خواندم تا اينكه دوباره به صحت اثبات و ادعاي خانم نجم آبادي مبني بر مجازات هاي اسلامي شك كردم و به خودم گفتم:احتمالا بايد خانم نجم آبادي قانون صريح را خوانده باشد! (چيزي كه در رساله ها بدان توجه شده است!) و حتما به بندها و تبصره ها توجه ننموده و نميداند كه علاوه برگفته هاي آرشام كه از ماموران به عنوان شاهد استفاده ميكنند! صحت و سقم حكم پزشكي قانوني و محرز شدن جرم براي قاضي پرونده نيزمي تواند با شهادت چند مرد عاقل و بالغ برابري داشته باشد!!! و حتما ايشان يادشان رفته كه همان قوانين، به عنوان يك زن، نصف يك مرد حق شهادت دارند!؟

بازهم درمتن پايين تر رفتم تا به اين گفته رسيدم كه هـــمــ ــجنــــ ـســ ـگرايان در ايران در پي انقلاب نيستند !!! و سپس طوري اذعان كرده بودند كه فرهنگ ايراني و از طرفي فعاليت‌هاي سازمان هاي خاص براي به دست آوردن آزادي اين قشر بيهوده است زيراكه اين جامعه و اين مردم، توانايي كنار آمدن با اين مسئله و موضوع را ندارند!؟
كمي نفس راحتي كشيدم و دوباره بهبد خردمند (همان ضمير ناآگاه و پيرم) به سراغم آمد و گفت: اين بنده خدا(خانم نجم آبادي) خودش هم نميداند كه دست آخر اين قشر در راحت و سكوت! زندگي ميكنند يا خير! چونكه ابتدا به صراحت مي فرمايند كه همجـ ـنسـ ـگرايان هيچ مشكلي در ايران ندارند و اگر ايران بهشت همجنسـ ـگرايان نباشد! جهنم آنها هم نيست! اما نهايتا تلاش سازمان ها را به مانند ميخ آهني درسنگ ميداند كه زدن آن تنها به ميخ آسيب مي رساند!؟ اما شايد اين بارهم ضمير ناآگاه و پيرم به خوبي متوجه نشده بود كه چنين اظهاراتي با اين سطح درجه علمي از خانم نجم آبادي، به همان جالبي گفتارش است و ديگر جاي هيچ اعتراضي هم نمي ماند

~ توسط 4pesar در فوریه 9, 2008.

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: