تیتر بی تیتر!

  • خبر بدی بود، از یکی از دوستان خواهش کردم تا اگر تونست پیگیری کنه و اون عزیز هم قول داده سعی خودش رو بکنه، امیر عزیز هم گویا پیگر هستن و امیدوارم هرچه زودتر خبرهای تازه ای در این مورد بشنویم و ای کاش اصلا بشنویم که شایعه بوده و نه چیزی بیش ( کاش! )
    البته به این ای کاش چندان امیدوار نیستم؛ یکی از دوستان برام از وجود تکه فیلمی در همین زمینه! نوشته بود که گویا در بازار مکاره! بلوتوث بازان! داره می چرخه.

  • کاش می شد گاهی چشمت رو ببندی و بازکنی و ببینی هر اونچه که دیدی و شنیدی واقعیت نداره.

  • از نیمه شب امشب به مدت 24 ساعت نام این وبلاگ از « پسر » به « اینجا پایگاه همبستگی با دانشجویان و تمام زندانیان سیاسی عقیدتی در بند » تغییر خواهد کرد.
    این حرکتی است نمادین که بلاگرهای بسیاری به آن پیوسته اند و هرچند آنقدر خیال خام نیستم که با این کار ذره ای تغییر انتظار داشته باشم اما به آن پیوستم تا در بغض و سکوت جاری شاید این نسیمی باشد بر وجود خودم.

  • جدیدا رسمی نوشتن برام خیلی سخت شده، از بس راحت! نوشتم داره کم کم رسمی نوشتن از یادم می ره. در مورد بند بالا هم می دونم ممکنه باعث آفت خوردن این آدرس یا …! بشه ولی هیچ کدوم از اینها به سکوت نمی ارزه.

  • اون نوشته کنار تابلو یادش بخیر، همون که روزشمار روزهای باقی مونده به عید بود، 40، 20، 10، … روز مونده به عید. یادش به خیر.
    پس کی قراره عید بشه؟!

  • بلاخره برای پسر آرشیوی با نام اخبار ساختم که می تونید آخرین خبرهایی که روی این وبلاگ میاد رو از طریق اون پیگیری کنید، اگر تا به حال این کار رو نکردم فقط و فقط به این خاطر بوده که پسر رو در حد یک خبرگزاری یا پایگاهی خبری ندیدم و حالا هم این حد رو براش قائل نیستم ولی از اونجایی که اطرافم پر شده از سکوت فکر می کنم این ندیدن واقعیته که بخوام از چنین کاری دوری کنم.

  • این رو برای خودم و شما! می نویسم، شمایی که مدتهاست ازت خبری نداریم، نه اشتباه نکن، بودن دلیل بر مفید بودن، دلیل بر فعال بودن نیست، می گفتند شخصی کردی کارها را، می گفتند همه مسئولیت را به تنهایی به دوش گرفتی، می گفتند …!
    فقط و فقط گفتم خدا نکند خسته شود،  اما می دانستم و خود شما هم خوب می دانی که هر کسی خسته می شود، هرکسی توانی دارد، هر کسی حدی دارد، حالا می ترسم از خسته شدن، از اینکه خسته شوی و خسته شوم.
    باید کاری کرد، می دانم، اما این را هم می دانم که با یک گل بهار نمی شود و هرچند می گویم یکی مرد جنگی به از صد هزار، اما بد نیست به یاد آوریم که یک دست صدا ندارد.

~ توسط 4pesar در ژانویه 29, 2008.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: