«باز این چه شورش است» با بخشنامه درست نشد با بخشنامه درست نمی‌شود ( وبلاگ نگاهی دیگر نگاه ما )

 لینک به منبع         
تذکر: منبع غیردگرباش است

«باز این چه شورش است» با بخشنامه درست نشد با بخشنامه درست نمی‌شود

مسئول مجتمع فرهنگي مسجد بلال صدا وسيما که صبح امروز به منظور بازديد از بخش هاي خبري در خبرگزاري برنا حضور يافت در گفت و گو با خبرنگار باشگاه جواني، اصلاحات در آيين هاي عزاداري را نيازمند بررسي دقيق، فني و اصولي دانست.

ستاد ساماندهی شئون فرهنگی در مناسبت‌های مذهبی، در تازه ترین مصوبه خود برپایی مراسم سنتی و قدیمی «خیمه سوزی» را ممنوع اعلام کرده است. علاوه بر ممنوعیت آئین خیمه سوزی ‌مصوب شد هیات‌های حسینی و مجالس عزاداری از بکاربردن هرگونه آلات موسیقی نامتعارف و طربناک به جز موارد سنتی آن (سنج و طبل) پرهیز کنند.

————————

چند نکته:

اول) آن‌هائی که بخاطر عشق به اباعبدالله می‌روند عزاداری باز همین کارها و کارهای اضافه‌تر را خواهند کرد. دلیلشان هم این خواهد بود که «شور حسینی» و عشق به سالارشهیدان دیگر بخش‌نامه و بکن نکن حالیش نمی‌شود. «امام معصوم من را شهید کرده‌اند آنوقت شما به من می‌گوئید اینگونه عزاداری کنم و اینگونه نکنم؟ تمام خانواده‌ و زن و بچه‌ام فدای یک تارموی یال اسب سید‌الشهداء. بخاطر عشق به همین سید‌الشهداء بود که من رفتم جبهه. با مدد امام معصوم و قوت او بود که دوستان شهیدم را در قبر گذاشتم و باز به جبهه برگشتم تا راه کربلا را باز کنم. من بخاطر سالار شهیدان همه چیزم را داده‌ام و می‌دهم. آنقدر بخش‌نامه و دستور و آئین‌نامه بده تا خسته شوی».

گیرم که طرف را دستگیرش هم کردند. کدام دادگاه است که بخواهد «عاشق» اباعبدالله الحسین را محکوم کند؟ حالا طرف محکوم هم شد، همان مردمی که تکیه برپا می‌کنند و خرج می‌دهند، می‌آیند جریمه این بابا را می‌دهند می‌آورندش بیرون از زندان. حتی زندان هم اگر برود چون بخاطر عزاداری محرم رفته زندان، رفتار زندانیان و زندان‌بانان با وی بسیار ملایم و محترمانه خواهد بود. در انتها طرف را هم که آزاد کردند مردمی که به تکیه او می‌رفته‌اند انگار که از مکه آمده باشد از وی استقبال خواهند کرد. محرم سال دیگر هم باز او همین‌کارها را خواهد کرد، سهل است دیگرانی که استقبال از او را هم دیده‌اند تشویق خواهند شد که چنین کنند. باز هم دستگیرش می‌کنیم؟ خوب باز همان مردم از او طرفداری خواهند کرد و به استقبالش خواهند رفت. می‌شود قهرمان و حرفش از حرف حاج‌آقای پیش‌نماز محله هم بیشتر دررو خواهد داشت.

دوم) یک سری آدم مخالف دین و مذهب و نظام اسلامی که مفری برای ابراز عقیده ندارند این‌بار رو به تکایا و مساجد خواهند آورد و با شدت و حدت تمام سعی در بزرگ‌داشت و انجام هر آنچیزی خواهند داشت که دولت ممنوعش کرده. اینان آنچنان تند خواهند تاخت که مذهبیون واقعی هم به گردشان نرسند. برای این جماعت مخالفت با «دولت» و «مذهب» مهم است، به هر قیمتی که باشد، حتی اگر قمه‌زنی و علم کشی و خیمه سوزاندن باشد. اعمال اینان و شور و حال‌شان نیز باعث می‌شود که کارهای ممنوع شده از جانب دولت (به حق یا ناحق، کار خوب یا کار بد) بیشتر در عمق روح جامعه رسوب و رسوخ کند. باز هم کدام دادگاه حاضر خواهد بود کسی را که بخاطر «شورحسینی» دست به کاری زده محکوم و مجازات کند؟

سوم) مردم عادی ممکن است رعایت بخش‌نامه و آئین‌نامه و دستور را بکنند اما در اعماق وجودشان روح‌شان پر می‌کشد برای همین‌ کارهای ممنوع شده چرا که از زمانی که چشم باز کردند همین چیزها را برای بیست، سی، چهل، پنجاه سال دیده‌اند. آیا من و شما می‌توانیم تصور کنیم که روزی روزگاری دستوری از مرجعی بیاید که «آقاجان ماه محرم راه نیافتید در خیابان به سینه‌زنی»؟ نمی‌توانیم چون با این ایده، با این تصویر بزرگ شده‌ایم. نمی‌پذیریم که سی‌سالی که ما یادمان می‌آید و هفتادسالی که آقامان یادش هست و پنجاه سال قبل‌تر از او در زمان آقا جان مان این کارها بوده، آزاد بوده، احیانا روحانیون وقت هم در چنین مراسمی شرکت می‌کرده‌اند و همین کارها را می‌کرده‌اند بعد حالا ناگهان بخشنامه از دفتر فلان شیخ و یا بهمان مدیرکل بیرون می‌آید که فلان نکنید و بهمان کنید؟!! ممکن است از ترس‌مان چندسالی رعایت کنیم ولی همین که چشم نظارت را دور (یا مناسبات نظارتی را شُل یافتیم) باز علم‌ها را از زیرزمین بیرون می‌کشیم و باز خیمه می‌دوزیم که بسوزانیمش.

چهارم) راه چاره کدام است؟ چاره چه چیز؟ چاره خرافات؟ راهی نیست. که تعیین می‌کند که چه خرافه است و چه نیست؟ که می‌تواند در دنیا قانون بگذارد که مردمان برای عزیزشان اینگونه بگریند و سینه چاک کنند یا جور دیگر؟  اگر بپذیریم که علم کشی و خیمه سوزاندن و قمه‌زنی جزء خرافات است و «تحریف» دین‌ خداست و بدعت است، ناچاریم بپذیریم که ۱۴۰۰ سالی که از آن زمان گذشته تا کنون با خودش بدعت‌های زیادی آورده. از سال اول مردم سینه‌نمی‌زدند، زنجیر نمی‌زدند، ناهار و شام نمی‌دادند، تکیه نمی‌ساختند، زیر علم نمی‌رفتند، دسته راه نمی‌انداختند. واقعیت این است که مردم هر دیاری بنا به علائق و سلائق خود در طول تاریخ گریه کردن و موئیدن بر شهیدان خویش را به هنر تبدیل کرده‌اند (شبیه خوانی یکی از همین هنرهاست). هر کس بنابه فراخور حالش و درکش و توانش آمده و منجوقی و منگوله‌ای بر این کاروان عزاداری دوخته و نصب کرده.

کاروان عزاداری سالار شهیدان با من و شما بدنیا نیامده و با امر و نهی ما از حرکت نمی‌ایستد. کاروانی است به عمر ۱۴۰۰ سال. همین کاروانی که ما داریم (چه خوب چه بد) حاصل جمع تمام آن کارهائی است که پیشینیان ما کرده‌اند. آیندگان‌مان هم به فراخور حال‌شان شاید عزاداری‌ تکایای‌شان را با دوربین دیجیتال بطور مستقیم روی اینترنت در معرض دید همگان قرار دهند و یا بازی‌کامپیوتری «عاشورا» درست کنند. هرکدام از این چیزهائی که ما در زمان خودمان در این عزاداری‌ها می‌بینیم روزی و روزگاری بدعت بوده و الان جزء مسلمات. مشکل جای دیگری است.

~ توسط 4pesar در ژانویه 17, 2008.

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: