پایان سریال ساعت شنی به روایت کارگردانان مختلف! ( وبلاگ بی اجازه کوچیکترا نه )

لینک به منبع         
تذکر: منبع غیر دگرباش است

آن جایی که سریال ساعت شنی بهرام بهرامیان و موضوع رحم اجاره‌ای آن مورد توجه عموم مخاطبین مخصوصآ نوجوانان زیر 16 سال قرار گرفته، در این مطلب به منظور جلوگیری از هرگونه هیجان در بین این عزیزان پایان این سریال به روایت کارگردانان مختلف لو می‌رود:

سیروس مقدم: مهشید(مهراوه شریفی نیا) در ماه هفتم حاملگی پریود می‌شود، در این جا الیاس وارد قصه می‌شود و او را مجبور می‌کند تا جنین را سقط کند، مهشید قبل از عمل از محل فرار می‌کند. جامعه‌ی سقط جنین کنندگان مقیم مرکز در نامه‌ای خطاب به عزت‌الله ضرغامی نسبت به نمایش چهره‌ی تاریک این جامعه در این فیلم اعتراض خود را به رئیس سازمان صداوسیما اعلام و تهدید به اعتصاب می کنند. بعد از این اتفاق فیلمنامه عوض می‌شود و ما متوجه می‌شویم مهشید این اتفاقات را فقط خواب دیده و بعد از آن به صورت نمادین در نیروگاه اتمی بوشهر وضع حمل می‌کند. در ادامه تصویر بسته‌ی رمانتیک نوزاد که نقش آن را عزت‌الله انتظامی بازی می‌کند به نمایش در می‌آید در حالی که همسر مهشید(برزو ارجمند) در گوشش شعار انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست را نجوا می‌کند. در پایان مشخص می‌شود شوهر مهشید معتاد نبوده و فقط مدتی مبتلا به بیماری روانی خود معتاد بینی شده و در حال حاضر بهبود یافته و همه چیز به خیر خوشی به پایان می‌رسد. از سرنوشت ماهرخ(رویا نونهالی) و حامد(بیژن امکانیان) کماکان اطلاعی در دست نیست از یابندگان خواشمند است هر چه سریعتر کارگردان را مطلع کرده و مژدگانی دریافت کنند.

عباس کیارستمی: دوربین به مدت 9 ماه که در 90 دقیقه خلاصه شده از روی شکم مهشید تکان نمی‌خورد و مراحل تغییرات حالت شکم او را در این مدت ضبط می‌کند این فیلم در پایان موفق به دریافت نخل طلای جشنواره‌ی کن می‌شود.

ابراهیم حاتمی کیا: کودکی که ماهرخ در سراسر فیلم می‌بیند اصلآ توهم نیست و این روح حسن گلاب است که به این صورت درآمده، حسن گلاب مدت‌هاست دچار ضایعه‌ی مغزی شده اما روحش در عذاب است و نمی‌میرد، سرانجام این روح به ماهرخ می‌فهماند دلیل این عذاب‌ها بی‌احترامیهایی است که نسبت به یک جانباز روا داشته و از او می‌خواهد تا از این جانباز حلالیت بطلبد، ماهرخ نزد جانباز(پرویز پرستویی) می‌رود و او از بی‌‌احترامیهای که جامعه نسبت به او  کرده گله می‌کند اما حسن گلاب را می‌بخشد و ما از این فیلم نتیجه می‌گیریم که جانبازها را دوست داشته باشیم و به آنها احترام بگذاریم.

فریدون جیرانی: برای شما متاسفم قسمت قبلی سریال آخرین قسمت ساعت شنی بود بقیه‌ی فیلم را در تخیلاتتان شبیه سازی کنید.

مسعود کیمیایی: امیرعلی برادر ماهرخ(کوروش تهامی) برای پیدا کردن مهشید به خانه‌‌ی پدر مهشید می‌رود اما وقتی به خود می‌آید متوجه می‌شود وارد یک باند مخوف توزیع مواد مخدر شده و تا مرز زباله شدن پیشروی کرده‌ است. در این جاست که گلوله به فریاد او می‌رسد، چگونه است آیا؟ امیرعلی تنهاست مرامها در اعماق تاریخ(مخصوصآ دهه‌ی شصت) گم شده‌اند، عاشقان هیاهو می‌کنند از دور صدای پیرزنی که وق وق می‌کند به گوش می‌رسد، ناگهان جهان از حرکت می‌ایستد، پدر امیرعلی(داریوش ارجمند) از سفر فرنگ برمی‌گردد، عشق‌ها زنده می‌شوند، اما در این سوتر امیرعلی گروگان گرفته می‌شود و در قفس خوک‌ها انداخته می‌شود. آه زندگی آه! اکنون که احساس‌ها مرده‌اند و عشقها به زنجیر کشیده می‌شوند ناگهان پدر چون اسب سوار قصه‌ها از راه می‌رسد، هفت‌تیر تنهایش را صدا می‌زند، وارد خانه‌ی پدر مهشید می‌شود اینجا ولبشویی است در گوشه ای موسیقی راک اجرا می‌شود و آن سوترک موسیقی سنتی، این‌ها نماد آشفتگی این روزگاران ماست. پدر مهشید سه ساعت مونولوگ می‌گوید و همه خوابشان می‌برد، اما پدر امیرعلی…. آه گلوله کار خود را می‌کند. ناگهان امیرعلی بر دوش پدرش بوسه می‌زند، عشقها از بند رها می‌شوند امیرعلی و پدرش در حالی که مهشید در کنارشان حرکت می‌کند از تصویر دور می‌شوند و در اعماق مرام فرو می‌روند.

محسن مخملباف: اسم فیلم از ساعت شنی به کرثط(با س و ت تلفظ شود!) فشنی تغییر پیدا می‌کند، هنگام فیلمبرداری این فیلم در قندهار کلیه‌ی عوامل فیلم طی یک عملیات انتحاری کشته می‌شوند روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

~ توسط 4pesar در ژانویه 3, 2008.

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: