تیتر بی تیتر!

  • :: خانم محترم می شه بگید اکانت من چش شده؟!
    _ چیز مهمی نیست، درست می شه!
    :: کی؟!
    _ یه مدت طول می کشه، تا چند روز دیگه درست می شه
    :: چند روز؟! یعنی چی، من به اکانتم نیاز دارم، نمی تونم دی سی باشم
    ( دخترک با وقاحت تمام گفت: ) _ حالا یکی دو روز چت نکنید، مگه چی می شه؟
    نذاشتم صدای انفجار مغز و دلم مخفی بمونه و هرچی از دهنم در اومد نثارش کردم، اما چه فایده، گویا اصلا این جنس مونث رو به خاطر زبون نفهمیش اونجا استخدام کرده بودن

  • در تکمیل بند بالا باید بگم، اینطور که بوش میاد حالا حالاها شرکت خدمات دهنده نتیم نمی خواد اکانتم رو درست کنه و ممکنه نتونم کانکت بشم که از این بابت پیشاپیش از طرف آی اس پی ام ازتون عذر می خوام

  • بعضی وقتها نمی دونی و خریت می کنی، بعضی وقتها می دونی اما ناچاری و باید خریت کنی، اما درد آور اون وقتیه که می دونی و فقط به خاطر خریتت!، خریت می کنیaatash

  • اون روز عین همیشه نبودم، منم آدمم، قدیسه که نیستم، شاید اگر این تعهد! لعنتی نبود به اولین کسی که می رسیدم بهش پیشنهاد … ( بعضی از دوستان به این حال می گن هــ ـات! بودن )
    باید می رفتم باشگاه، نمی شد نرم، همین که پام رو تو محیط باشگاه گذاشتم دمای بدنم شروع کرد به کم و زیاد و عرق سردی روی پیشونیم نشست، می دونستم نگاهم عین نگاه روزهای قبل نیست پس سرم رو انداختم پایین و خودم رو مشغول نرمش کردم که متوجه شدم کنارم ایستاده
    _ سلام داش رضا
    :: سلام داش…!
    _ نیومده کلی عرق کردی، خوبی که؟
    :: بدک نیستم
    _ خوب شد اومدی، میایی زیر بازوهام رو بگیری، می خوام سرشونه بزنم
    وای نه، این دیگه چه عذابی بود، همین که دستام رو زیر بازوهاش قرار دادم آتیش گرفتن بدنم رو حس کردم، اون تمرین کرده بود ولی آخر کار من عرقش رو کرده بودم، با تعجب نگاهم کرد و گفت:
    _ تو واقعا حالت خوبه
    :: بی خیال ( و باز سرم رو انداختم پایین و رفتم سراغ تمرین خودم ) ( تا آخر تمرین هر وقت سرم رو بالا می اوردم می دیدم داره زیر چشمی نگاهم می کنه، حالم واقعا خوش نبود و انگار اون روز بدجوری هم تابلو بودم )
    ( موقع رفتن اومد کنارم و گفت: ) _ من موندم که تو چطور امروز تمرینت رو انجام دادی
    :: چطور؟!
    _ یه نگاه به تی شرتت بنداز، تو این سرما انقدر عرق کردی که می شه بچلونیش
    :: بی خیال، داشی، اینم بی خیال!

~ توسط 4pesar در ژانویه 2, 2008.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: