میرزا کسری بختیاری: تنش در ساعت 4 بامداد

دیشب ستایش نیامد باشگاه. دو شنبه ها هم که نمیاد. خیلی حالم گرفته شد.
یادم نیست کی خوابم برد. تا صبح خواب ستایش را می دیدم. توی خواب بهم گفت به زودی قراره ازدواج کنه. یکدفعه از خواب پریدم.

اعصابم به هم ریخته بود. موبایلم را برداشتم تا ببینم ساعت چنده. حول و هوش 4 بود. موبایلم را توی مشتم فشار دادم و اشکهایم جاری شدند.
هر کاری می کردم خوابم نمی برد. تصمیم گرفتم بیام یک پست جدید بگذارم توی وبلاگم. مسنجر را که باز کردم پی ام های رضا ظاهر شدند.
نمی دونم شما چه حالی پیدا می کنید وقتی بعد از یک خواب بد در ساعت 4:30 بامداد خبر اعدام یک نفر را می خوانید. اصلا برای من مهم نیست که جرم این یک نفر چی بوده و آیا از جنس من بوده یا نه.

شنیدن خبر اعدام خیلی دردناکه، اما دردناک تر از اون، اینه که طرف به خاطر برقراری ارتباط جــنــــســـ ــی اعدام بشه. دردناکتر اینه که یک نفر در یک سنی، آن هم در کودکی یا نوجوانی، عملی را مرتکب بشه و چند سال بعدش اعدام بشه. به خودم نگاه می کنم که چقدر با بچگیهام فرق دارم. حتی چقدر با آدمی که یکسال پیش بودم فرق دارم.
دردناکتر اینه که اون شخص به اندازه یک نسل از من جوونتر باشه.
من واقعا چی می تونم بگم وقتی در یک نیمه شب غم انگیز می خوانم:

ماکان مولود زاده اعدام شد!!!

لینک به منبع

~ توسط 4pesar در دسامبر 6, 2007.

یک پاسخ to “میرزا کسری بختیاری: تنش در ساعت 4 بامداد”

  1. […] چیزیت شده؟! یه بغض داشتم که روی آغوش هیچ کس نترکید.وقتی مطلب میرزا کسری رو خوندم نتونستم اشک نریزم. نمی تونم چیزی زیادی […]

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: