تیتر بی تیتر!

  • تا حالا شده حس کنی تو یه بیابونی، دور تا دورت رو هم یه مشت گرگ گرفتن و تو تنهای تنهایی؟!
    طعم غربت رو چشیدی؟!
    شده حس کنی توی خونه خودت، شهر خودت، غریب و تنهایی؟!

  • اینم تمرین ریاضی این هفته!: پسر دو هفته پیش 51 مطلب داشته و هفته گذاشته 87 مطلب یعنی چقدر رشد کرده؟! ( فکر! می کنم انقدر رشد داشته که ادیتور خانه هنر یه دعایی به جون من کرده باشه که ناچار نیست همه تیترها رو بزنه! )

  • بلاخره صدای شمارشگر معکوس نواز رفتن منم داره واضح و واضحتر شنیده می شه ( بی خیال! )

  • در مورد سوتیی که دیشب از خانه هنر گذاشتم و کلا گیرهای که به ملت می دم عزیزی گفته بود ممکنه ناراحت بشن و بهتره به دیگران گیر ندم.
    به خدا قسم اگر یک ذره حس می کردم دوستان با این شوخی ها ناراحت می شن نمی نوشتم و خوب می دونم که اونها هم می دونن بی غرض می نویسم و فقط قصدم یه خورده تغییر روحیه همه است.
    عزیز دیگه ای هم جمله جالبی گفته بود: بچه ها کيف مي کنن با بزرگترا شوخي کنن، که معلوم بشه دارن بزرگ مي شن
    ( منم کاملا باجنبه!!!! )

  • بعضی وقتها فکر می کنم دارم ادای جوون ها رو در میارم، کارهایی می کنم که مناسب سن من نیست، مگه کسی به سن من هم می خنده؟! مگه پیرمردها ( از نظر احساسی وگرنه عقلی که همون بچه موندیم ) از این کارها می کنن؟! ( کدوم کارهاش سکرت بمونه بهتره! )

  • هیچ تا حالا فکر کردی رضا هم می تونه یکی مثل خود تو باشه؟!!

  • چند شب پیش اصلا حالم خوش نبود. خیلی دلم می خواست به یکی بگم چمه، گفتم می رم مسنجر، اون همه آدم ادد کردن و حتما یکی هست ولی بعد با خودم گفتم همشون از من اوضاعشون بدتره و کیه که دردش از من سبکتر باشه پس بی خیال اونها. گفتم برم پیش رفقا، اما …!
    نهایتش این شد که پکیدم ( اینم بی خیال! ) ( بی خیال دیگه! )

~ توسط 4pesar در نوامبر 4, 2007.

8 پاسخ to “تیتر بی تیتر!”

  1. تن تو فدای بی رحمی دریا شد و رفت
    تن من تشنه ی یک قطره آب ارزونی خاک شد و رفت
    وصعت فاصله مون از انیجا تا عرض خداست
    تن ما تنها ترین تنای دنیا شد و رفت …

  2. سلام
    اولين پاراگراف تيتر بي تيتر شرح حال الان منه
    از اينكه گوشه اي از زندگيم رو نوشتي ممنون

  3. این روزگار اکثر هموهای ایرانیه

  4. چه میشه کرد؟اما باید همیشه خوشبین بود و از لحظات تنهایی هم به بهترین نحو استفاده کرد.

  5. سلام

    یا بازبون خوش شمارشگرو خاموشش می کنی یا هرچی دیدی از چشم خودت دیدی

    (خط اول یه شوخی با طعم جدی بود )

    من و خیلی های دیگه به وبلاگ و نوشته هات عادت کردیم

    (این جدی جدیه)

    اگه واقعا مشکل داری کارتو کمتر کن ولی قعطش نکن

    ما به هفته ای یک پست هم راضی هستیم

    .
    .

  6. از تنهايي تو بيابون سختر ؛ تنهايي تو خيابونه …

  7. هي من ميخام هيچي نگم !!!‌نميذاري كه !؟
    راستي او ناشناسه من نبودم ها ! جدي جدي ميگم

  8. اول که: راستش فکر می کنم همیشه همه ی ما اولش فکر می کنیم مثل هم هستیم، بعدش می فهمیم مثل هم نیستسم.
    دوم این که؛ کی الآن نپکیده؟ یه مثال بزن من بهت جایزه بدم. یه سالم پیدا کن.
    سوم؛ بی خیالِ گربه!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: