مصاحبه با جک نيکلز, يکی از پيشروان جنبش هـــ ــمــــ ــجــــ ــنـــ ـســــ ــگــ ــرايان آمريکا
به نقل از: مجله مــــاهـ ــا
لینک به منبع
سخن پسر: این مصاحبه سالها قبل توسط ماها با جک نیکلز ( Jack Nichols ) انجام شده، متاسفانه جک در 67 سالگی در دوم ماه می سال 2005 فوت کرده است. روحش شاد، یادش گرامی باد
مقدمه: دورادور و از طريق سايت خودش در اينترنت می شناسمش. از همان دوران کودکی اش با ايران آشنا ميشود، به ايران بخصوص مولوی (و شمس) ارادت خاصی دارد و در ميان ايرانيان مقيم آمريکا هم دوستانی دارد، به دنبال کردن اخبار و مسائل هــ ـمــــجــنـــــســ ــگــ ـرايان ايران علاقمند است و تاکنون چندين و چند مطلب در اينباره در اينترنت و مجلات هــ ـمــ ــجــنـــســــگــ ـرايان آمريکا منتشر کرده است. زندگـــ ـی پر تلاشش برای برابری جــ ـنــ ــسـ ــی و حقوق هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايان و سادگـــ ـی و صداقتش پر از نکات آموزنده است. يکی از مسائل مورد بحث انتخابات اخير آمريکا مسئله ازدواج هــ ـمــ ــجــنــــــســ ــگــ ـرايان بود. از فرصت استفاده کرده و مصاحبه ای از طريق ايميل از طرف مـ ـاهـ ــا با ايشان ترتيب دادم. باشد که دوستانی که توان دارند کتابها و نوشته های جک را به فارسی ترجمه کنند.
مـ ـاهـ ــا: در ابتدا خود را معرفی و مختصری از فعاليتهای خود در مبارزات هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايان آمريکا برای کسب حقوق مدنی را بازگو کنيد.
جک: در سال 1950، در 12 سالگـــ ـی، با چند پسر ايرانی که پدرانشان ديپلماتهای ايران در واشنگتن بودند، آشنا شدم رابطه من و اين دوستان ايرانی نه جــ ـنــ ــسـ ــی بلکه صرفآ دوستی بود ولی آنها دست در دست با من راه ميرفتند، در آغوشم ميگرفتند، مرا ميبوسيدند، و مشتاقانه و صميمانه ميگفتند که مرا دوست دارند و خانه هايشان هميشه بروی من باز خواهند بود. اين آن زمانی بود که من پی بردم که پسران آمريکايی همسايه در واشنگتن دی سی بايد چيزهای زيادی درباره دوستی ياد بگيرند.
در بيست سالگـــ ـی، يعنی در سال 1958، زمانی که تقريبآ هيچکس نميدانست ” گـــ ـی” يعنی چه، من يک رفيق گـــ ـی داشتم که ملوان بود و او بود که يادم داد که راه ايجاد رابطه جــ ـنــ ــســــ ــی با مردانی که هويت خود را هتروســ ــکسول معرفی ميکنند، چقدر آسان است. گفتش کافی است که دوتا قاعده را رعايت کنی و اگر اين قانون ساده را فراموش نکنی ديگه همه چيز آزاد است: 1- بوســـــه ای رد و بدل نکن 2- صبح که بيدار شدين درباره موضوع حرفی نزن.
بعد از اينکه فهميدم دوستم راست گفته، به خودم گفتم که بايد راه ميانه ای بين تجربيات خودم با پسران ايرانی و برخوردهای ماچو مردان آمريکايی وجود داشته باشد. بله، بای ســـ ـکـ ــســ ــوالها همه جا فراوانند. رهبران مذهبی با گرفتن تــخـــ ـــم مردان آنان را به صف ميکنند.
درسال 1961 در امر ايجاد اولين تشکل- اقدام مستقيم- برای حقوق مدنی هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايان در آمريکا، در منطقه واشنگتن دی سی که زادگاهم است، کمک کردم.
مورخان بياد می آورند که من چگونه در سال 1963 از جنبش خواستم که کارکنان حرفه ای شاغل در بهداشت ملی را به چالش بکشند، آن شعبده بازانی که حقوق دريافت ميکنند تا به ما گـــ ـی و لــزبـ ــيـــــ ــنـــها بگويند که مريض (روانی) هستيم.
در 17 آوريل 1965 به همراه 10 نفر از اعضائ گروه، اولين تظاهرات اعترضی برای حقوق مدنی هــ ـمــــ ــجــنــــــســـــ ــگــ ـرايان در برابر کاخ سفيد را سازماندهی کردم.
بهمراه ليج کلارک اولين روزنامه هـــمــ ــجـــ ــنـــ ـــســ ــگــ ـرا ( با نام گـــ ـی) را در آمريکا منتشر کردم. ليج کلارک دوست قشنگ و شريک زندگـــ ـی ام بود که در فاصله 1964 تا 1975 با من زندگـــ ـی ميکرد و در همان سال در يک راهبندانی معما گونه، به ضرب گلوله ای بقتل رسيد. همينطور با کمک دوستم ليج ( اولين کتاب يک جفت مشترک مــذکر) بنام :
|I Have More Fun with You Than Anybody
را نوشتم. کتاب عمده من بنام
Men’s Liberation: A Definition of Masculinity
هم به دوستم ليج تقديم شده بود که مدتی قبل از کشته شدنش آن را تمام کردم و او همه کتاب را خواند و پی برد که تا چه اندازه دلداده و دلبسته اش هستم. اين کتاب در سال 1975 توسط انتشارات پنگوئن بچاپ رسيد و بعدآ به زبانهای آلمانی و يونانی هم ترجمه شد.در بخش آخر (اين) کتاب درباره اثر عظيم شعر در دو فرهنگ ايرانی و اسکاتلندی صحبت کرده ام.
من برای شاعر خودمان ( درآمريکا) والت وايتمن که اشعارش در وصف اتحاد جهانی، برابری جــ ـنــ ــسـ ــی و عـ ـشــ ــق مـــ ـــرد بــه مــــ ـــرد است، ارزش بسِار زيادی قائلم.
مـ ـاهـ ــا:آيا خود را گـــ ـی يا هـ ـمــ ـوســــ ـکـ ــسـ ـــوئل يا کــوئير ميدانی؟ و هر کدام از اينها چه مفهومی برايت دارند؟
جک: در سال 1969 سردبير اولين شماره “گـــــ ـی” کلمه Joy را ستود و اين مد نظرش بود که روزی اين کلمه مترادف اسم روزنامه (گـــــ ـی) باشد.
اتيکت ها برای زمانی خاص ضروری اند، شايد برای برجسته کردن بخشی از انسانيت ما کمک ميکنند اما بقول بای ســ ـکـــــ ـســـوال علنی و متفکر آنـــارشـــيــست پل گودمن، چيزی به اسم “آنها” وجود ندارد آنچه هست “ما” می باشد.
من رؤيای روزی را دارم که در آن رهايی هر دو جــ ــنـــــ ــس به آنجا برسد که ما همه را به چشم انسان ببينيم. بقول والت وايتمن: ” احساسات در هر کسی هست.”
عــ ـشــ ــق ورزی هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايانه يک بعد برجسته اجتماعی دارد که من از آن کيف ميکنم و آن ايفای نقش يک کاتاليزاتور اجتماعی است، يعنی بچالش کشيدن امر توزيع سياست و مذهب.
من اينطور با مسئله برخورد ميکنم که همه مردها بايستی ترس و واهمه اينکه ” اوا خـ ـواهر” يا “ابــــ ـنــ ــی” ناميده شوند را کنار بگذارند. اين کلمات قدرت آتش گداخته ای دارند که از آتش خود جهنم هم بهتر عمل ميکند. چرا؟ به اين دليل که اين لغات مردها را از ترس اينکه مبادا ارزشهای زنـــ ـانه به آنها نسبت داده شود، همچنان به صفتهای “مردانه” خود افتخار ميکنند. نمونه اينکه مردان معمولآ شنونده خوبی نيستند در حالی که گوش دادن يک صفت بسيار خوبی است.
مـ ـاهـ ــا: معروفه که جلب هــ ـمــ ــجــــنـــســ ــگــ ـرايان به شرکت در مبارزه برای حقوق اجتماعی/شهروندی و مدنی خودشان کار سختی است دليل اين امر را چه ميدانی و گروهای هــ ـمــ ــجــنــســ ــگــ ـرايان آمريکا برای جلب فعالين جديد چگونه عمل ميکنند؟
جک: توده ها، در هر کشوری، معمولآ زمانی درگير ميشوند که دعوا پايان يافته و پيروزی حاصل شده است. وقتی موفقيت کسب شد و تحولات به چشم آمدند، آنوقت است که آنها با عجله خود را به رديف اول صف ميرسانند. اما در روزهای مبارزه تنها گروه کوچکی متشکل از چند نفر افراد از خود گذشته، عاقل، آگاه، برجسته و نترس هستند که در مقابل چنگ اندازان به فرهنگ جــ ـنــ ــسـ ــی، ( بخوان خرافاتی های مذهبــی و سيـــاسيون آنها) قد علم کرده و مقاومت ميکنند.
مـ ـاهـ ــا: بعضی گـــ ـی ها حقوق هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايان را صرفآ يک مسئله اجتماعی-مدنی تلقی ميکنند نه يک موضوع سياسی. به همين دليل نه تنها از پيوند زدن درخواستهای خود با سياست می پرهيزند بلکه حتی از اينکه يک تشکيلات هــ ـمــ ــجــــ ـنــ ـســ ــگــ ـرا به بعد سياسی مسئله بپردازد هم اظهار ناخشنودی ميکنند. نظر شما چيست؟
جک: فــمـ ـيـــنــ ـيــ ــستها و ديگر مخالفان فرهنگ حاکم در اوائل دهه هفتاد ميلادی شعار “آنچه شخصی اســت سيـــاســـی هم هست” را سر دادند و اين يعنی کار ما آخرش رنگ سياسی بخود ميگيرد چون ما شکل و روش خاصی از زندگـــ ـی شخصی را انتخاب ميکنيم. مثلآ پرخوری نه تنها فرد را چاق ميکند بلکه حتی ممکن است روی جهت گيری او به نفع افراد غنی هم تاثير بگذارد. نميتوان سياست و فرهنگ را جداگانه دسته بندی کرد، اُنها در روی يک سکه اند.
مـ ـاهـ ــا: دست آوردهای جنبش هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايان آمريکا کدامها هستند و در مقايسه با جنبش هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايان در اروپا فکر ميکنی کداميک موفقتر عمل کرده اند؟
جک: پيشرفتهای بدست آمده در اين نيم قرنی که از شروع جنبش (اقليتهای جــ ـنــ ــسـ ــی) آمريکا می گذرد، و تغييرات حاصل شده در مراکز قدرت، يعنی دولت و کارکنان و شاغلان در امور بهداشت که چقدر حرفها و استدلالهايشان عوض شده، بسياری از سازمانهای مدنی که همه جا مدافع سرسخت هــ ـمــ ــجــــــنـــســ ــگــ ـرايان هستند و…، ما که از ابتدا تحقق قدم بقدم اين تحولات را شاهد بوده ايم، به حيرت می اندازد. برخی ايالتها و شهرهای بزرگ تبعيض جــ ـنــــ ــسـ ــی را غير قانونی اعلام کرده اند و ديد شهروندان آمريکا در مورد زنـــان و مردان هــ ـمــ ــجــنـــســــ ــگــ ـرا کاملآ عوض شده و از شخصيتهای هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرا در تلويزيونها استقبال می کنند. در مورد اروپا بايد بگويم که اتحاديه اروپا نظرات خيلی پيشرفته ای در مورد هــ ـمـــ ــجـــ ــنـــســ ــگــ ـرايی از خود نشان داده است.
مـ ـاهـ ــا: در انتخابات گذشته آمريکا ازدواج هــ ـمــ ــجــــنـــســ ــگــ ـرايان يک تم مبارزه انتخاباتی بود. هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايان آمريکا چگونه توانستند مسئله خود را تا اين حد به سطح بالا بکشانند؟
جک: من مطمئن نيستم که ازدواج هــ ـمــ ــجــــنـــســ ــگــ ـرايان- که بعضی ها ادعا ميکنند، تنها موضوعی بود که جرج بوش را در کاخ سفيد نگه داشت. اما بله مسئله بزرگــی بود.
بعد از قانونی اعلام کردن هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايی در سال 2003 توسط دادگستری کل کشور، ايالت ماسوچوست قانون ازدواج هــ ـمــ ــجـــ ـنـــــ ــســ ــگــ ـرايان را تصويب نمود. همچنين شهردار سان فرانسيسکو با ازدواج هــ ـمــ ــجـــ ــنــ ـســ ــگــ ـرايان در سالن شهرداری موافقت کرد و تصاوير گـــ ـی ها و لــزبـ ــيــنـــها که بعد از اجرای مراسم رسمی ازدوج، همديگر را بغل ميکردند و ميبوسيدند از تلويزيون ملی و سراسری هم پخش شد. مذهبيون متعصب خشکه مذهبی ديگه داشتند ديوانه می شدند و همه چيز را ول کرده (البته بجز غير قانونی کردن سقط جنين) و به ازدواج هــمــ ـجـــ ــنــ ــســ ــخواهان بند کردند. اين ديوانه های مذهبی دلائل خودشان برای مخالفت ( با ســــقـــط جنين ) را طرفداری از حق حيات معرفی ميکنند اما با تمام وجود از قانون اعدام دفاع ميکنند. واکنش های آنها طوری است که گويا عــ ـشــ ــق ورزی هــمـ ــجنـ ــســ ــخـواهــانه وسوسه اشان ميکند- که اغلب هم همينطور است.
مـ ـاهـ ــا: حالا چه برنامه ای برای عبور از موانع ايجاد شده توسط نيروهای مذهبی-سياسی داريد؟
جک: شماره امروز روزنامه نيويورک تايمز نوشته بود که جنبش هــ ـمــ ــجـــ ـــنــــ ـســ ــگــ ـرايان خواسته قانونی کردن ازداج را فعلآ برای مدتی مسکوت خواهد گذاشت. در حالی که به اعتقاد من، دو مسئله باقی مانده- يکی ازدواج هـــمــ ــجـــــنــــ ــســ ــگــ ـرايان و ديگری حق علنی بودن آنها در ارتش، توهينی است به حقوق مدنی و شهروندی آمريکا.
خود من وقت و نيروی عمده ام را در راه تضعيف هر چه بيشتر ارزشهای ناظر بر برتری مرد و در نتيجه زن ستــيز متمرکز خواهم کرد و برای برابری دو جنـــس تلاش خواهم کرد. آزادی هــ ـمــ ــجـــ ـــنـــســ ــگــ ـرايان خود بخود از چنين مسيری زاده خواهد شد.
مـ ـاهـ ــا: بدليل حمايت جان کری از ازدواج هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايان، اکثريت قابل ملاحظه ای از آنها بدفاع از او برخاستند. لطفآ از چگونگـــ ـی و اشکال فعاليت فعالان و سازمانهای هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرا در کارزار انتخابی رياست جمهوری گذشته صحبت کنيد و اينکه هـــــمــ ــجـــ ــنـــســ ــگــ ـرايان جمهوريخواه و مذهبيون مسيحی هــمـــ ـجـ ـنــ ـســـ ـخـ ــواه چه برخوردی در اين باره داشتند؟
جک: جان کری در ايالت خودش از لايحه مخالفت با ازدواج هــ ـمــ ــجــ ــنـــســ ــگــ ـرايان پشتيبانی کرد اما با درخواست بوش برای تصويب چنين لايحه ای در سطح ملی-کشوری مخالفت نمود. طبق بعضی نظرسنجی ها حدود 23 درصد هــ ـمــ ــجـــ ــنــ ـســ ــگــ ـرايان به جرج بوش رای دادند. اما سازمانها وتشکيلات هــ ـمــ ــجــــ ـنـــــســ ــگــ ـرايان جمهوريخواه ( يعنی هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايان عضو و هوادار حزب جمهوريخواه- حزب جرج بوش) قبل از انتخابات اعلام کردند که به بوش رای نخواهند داد. البته پيش از انتخابات بوش اعلام کرد که او با ثبت مدنی-شهری پيمان مشترک بين هــ ـمــ ــجـــ ـنـــســ ــگــ ـراها مخالفتی ندارد و در مراسم سخنرانی پيروزی انتخاباتی اش، دختر معاون رياست جمهوری (دختر ديک چينی) که لــ ــزبـــ ــيـ ـن است به همراه دوست دخـــ ــتــــ ــرش در صف پشت سر بوش ايستاده بودند.
با اينهمه، جبهه سياسی هوادار بوش، حاميان مذهبی اش، همه از او درخواست لغو قوانين مربوط به حمايت از هــ ـمــ ــجــنــــ ــســ ــگــ ـراها را درخواست کردند. در رابطه با سازمانها و تشکيلات هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايان مذهبی مسيحی بايد اعتراف کرد که آنها در سالهای اخير در تلاش و مبارزه برای قانونی کردن و ثبت رسمی ازدواج هــ ـمــــجـــ ـنــ ـســ ــگــ ـرايان نقش خيلی مهمی ايفا کرده اند اما اينروزها در مورد قانونی کردن ازدواج در يک حالت سردرگمی بسر مي برند (مانند همه فعالين حقوق هـــمــ ــجــــ ـنـــ ـســ ــگــ ـرايان). با اينهمه عملی شدن حق ازدواج هــ ـمــ ــجــنـــســ ــگــ ـرايان بيشتر از هر چيز به تلاش و کوشش گروههای ســ ـکــ ــولار هــ ـمــ ــجــــ ـنـــســ ــگــ ـرا و همينطور گـــ ـی و لــزبـ ــيــنـــ های حقوقدان و وکيل مثلآ شبکه دفاع قانونی لامبـــدا يا اتحاديه آزادی مدنی آمريکا بستگـی دارد.
مـ ـاهـ ــا: قدم بعدی شما (هـــمــ ــجـــ ـنــــ ـســ ــگــ ـرايان آمريکا) چيست و فعالان و تشکيلات هــ ـمــ ــجـــ ـنـــ ـســ ــگــ ـرای آمريکا چه برنامه ای برای مقابله با تعدی راستها و مــذهبیــــون متــعصـــب دارند؟
جک: تعداد زيادی از افراد مراحل مختلفی را طی ميکنند، از حالت عصبيت و خشم گرفته تا در خود فرو رفتن و دپرشن. اين چيزها گذرا هستند. در آمريکا چندين و چند سازمان ملی (سراسری) هــ ـمــ ــجــــ ـنــــ ــســ ــگــ ـرايان هستند. حدس ميزنم اين سازمانها در ماههای پيش رو وقت خود را صرف مبارزه و افشا رياکاری، تعصب و خرافات لشکر ديوانگان مذهــبــــــی خواهند کرد.
علاقه مندان به دانستن اطلاعات بیشتر از جک نیکلز می توانند به این آدرس مراجه کنند: http://www.jack-nichols.com

يك پاسخ برايش بگذاريد