*** ویژه نامه عید صدا (2) ***
«سخن پسر: معتقدم آدم وقتی می تونه واقعا شادی رو احساس کنه که در جمعی شاد باشه و به جای به هم خندیدن با هم بخنده.
معتقدم به تعداد انسانها پاسخ داریم و دنیا، هنر برتر آدمی اینه که میان هزاران و میلیونها نظر و دنیا! برای خودش دنیایی می سازه و هنرمند واقعی و انسان دوست داشتنی اونه که بر ویرانه های دنیای دیگران دنیاش رو بنا نمی کنه و با احترام به همه و در کنار دیگران سعی در ساختن بهترین می کنه.
آنچه در زیر می بینید مصاحبه ی پسر با چندین بلاگر دگرباش است، که امیدوارم نمود خوبی شود از در کنار هم بودن با احترام به نظر دیگران برای رسیدن به یک هدف مشترک.
تقدیم می کنم به همه.
لازم به ذکر است: این مطلب کپی رایت ندارد ( کلا هیچ کدام از مطالب پسر کپی رایت ندارند، مگر آنهایی که همراه با تذکر حفظ حق کپی رایت نشر داده شوند ) و هر بلاگری که مایل بود با حفظ امانت داری ( عوض نکردن پاسخ ها ) می تواند روی وبلاگش بدون ذکر منبع نشرش دهد»
( جا دارد یک تشکر ویژه هم از بهبد عزیز که در تهیه سئوالها کمک فراوانی به من کردند داشته باشم )
اسمت ( نام مستعار هم قبوله )؟
- امیر پورشریعتی
- بهبد پرشان
- رضا
- رضا ” یک ایرانی “ هم قبوله
- علی البته بعضی ها هم علی کوچلو صدام می کنن(Me&boys)
- گُشتاسب امینی
- میرزا کسری بختیاری (لزبین)
- ( مجموعه کوئیر لینک ) (پاسخنامه توسط پسر32 پر شده)Sasan+ Nicegay + Homan-g + پسر32
- دوستی که حتی یک اسم مستعار به ما نداد و به جای اسمشون در ادامه می نویسم: ( مستعار )
چند سالته؟
- امیر پورشریعتی: 25 سال
- بهبد پرشان: زمستون ميشه بيست و چهار
- رضا: 23
- رضا ” یک ایرانی “: 19
- علی: 16
- گُشتاسب امینی: 29 سال
- میرزا کسری بختیاری: 29
- Sasan+ Nicegay + Homan-g + پسر32( مجموعه کوئیر لینک ): 22_22_23_27
- مستعار: 23
اهل جنوبی یا شمال، شرق یا غرب ایران؟
- امیر پورشریعتی: تهران
- بهبد پرشان: مي تونم بگم همه جاي ايران!
- رضا: تهران
- رضا ” یک ایرانی “: غرب
- علی: شمال
- گُشتاسب امینی: شمال – رشت
- میرزا کسری بختیاری: غرب
- Sasan+ Nicegay + Homan-g + پسر32( مجموعه کوئیر لینک ): شمال شرق _ شرق
- مستعار: مرکز
بچه بالا شهری یا پایین شهر؟
- امیر پورشریعتی: بالا
- بهبد پرشان: پايين شهر
- رضا: بالای شهر- قیطریه
- رضا ” یک ایرانی “: وسط
- علی: فکر کنم بلای شهر حساب می شه
- گُشتاسب امینی: مرکز شهر
- میرزا کسری بختیاری: شهر ما زیاد بالا و پایین نداره اما جای بدی نیستیم
- Sasan+ Nicegay + Homan-g + پسر32( مجموعه کوئیر لینک ): ما بینش
- مستعار: وسط های شهر
اولین کلمه ای که با شنیدن این اسم به ذهنت می رسه: ایران زمین؟
- امیر پورشریعتی: نفرت
- بهبد پرشان: داريوش كبير
- رضا: عشقم
- رضا ” یک ایرانی “: رضا پهلوی
- علی: مرکز تمدن ولی داره خراب میشه!
- گُشتاسب امینی: وطن
- میرزا کسری بختیاری: نمایشگاه
- پسر32: من چون خودم (پسر32) تنهایی فرم پر میکنم میگم —–> کوروش
- مستعار: ؟؟؟ ( پسر: فکر می کنم اشکال از آفیس من بوده که به جای کلمه سه تا علامت سئوال نشون می ده. امیدوارم اگر اینطوره عذر من رو بپذیرین )
از اون آدمهایی هستی که بهشون مذهبی و معتقد می گن یا نه؟
- امیر پورشریعتی: نه
- بهبد پرشان: شايد در نگاه خيلي ها بله !
- رضا: من نیمه مذهبی و معتقد به خدا و اسلام واقعی هستم
- رضا ” یک ایرانی “: از اون آدمهایی هستم که به چیزی جز خودم اعتقاد ندارم
- علی: خب روزه که می گیرم و نماز هم که می خونم البته تو ماه رمضان، و خدا رو می پرستم ولی نه اونجوریی خیلی شدید هر جور دوست دارم می رم بیرون و دوست ندارم عقایدم رو به کسی تحمیل کنم و دوست ندارم کسی عقایدش رو به من تحمیل کنه
- گُشتاسب امینی: حسابی، هنوز یک رکعت نماز هم به خدا بدهکار نیستم
- میرزا کسری بختیاری: خیر، دین به دردم نمی خوره
- Sasan+ Nicegay + Homan-g + پسر32 ( مجموعه کوئیر لینک ): مذهبی نه به اون صورت ولی به خدا و پیامبراش و 12 امام معتقدیم (این نظر هممونه) ولی یک خط در میون نماز نمی خونم – روزه نمی گیرم
- مستعار: راستش من به هر کی میگم به نماز و روزه اعتقاد دارم فکر میکنه که یه آدم مذهبی هستم , اما واقعیت اینه که خودم اصلا خودم رو آدم مذهبی ای نمی دونم , اگه شما هم باهام روبرو بشید , مسلما در مورد من چنین قضاوتی نخواهید کرد
چند سالت بود که متوجه شدی همجنسگرایی؟
- امیر پورشریعتی: 16
- بهبد پرشان: حدود پانزده سال
- رضا: حدود 15
- رضا ” یک ایرانی “: 16
- علی: خب من از مهد کودک با همه فرق داشتم یعنی حس می کردم ولی دقیقا از دوسال پیش
- گُشتاسب امینی: بچه بودم
- میرزا کسری بختیاری: 28
- پسر32: من 19 سالگی
- مستعار: حدود 20 سال
بی اف یا جی اف داری؟
- امیر پورشریعتی: نه
- بهبد پرشان: نه!
- رضا: الان خیر
- رضا ” یک ایرانی “: تا حدودی
- علی: متأسفانه یا خوشبتخانه از گی های نیستم که از دخترا بدشون بیاد و یا دوستشون داشته باشم خیلی زیاد و در مورد داشتنش هم از وقتی فهمیدم چی هستم بهم زدم همه چی رو . البته فکر کنم منظورت از جی اف برای لزبین هاست. در مورد بی اف هم الان دیگه دوست دارم تنها باشم یعنی داشتم ولی ……….. بگذریم !
- گُشتاسب امینی: نه
- میرزا کسری بختیاری: ندارم
- پسر32: من دارم
- مستعار: از وقتی یادمه دنبال یه بی اف بودم … اما متاسفانه بعد 2 سال هنوز نتونستم کسی رو پیدا کنم
تا حالا گی روم رفتی؟
- امیر پورشریعتی: بله
- بهبد پرشان: آنقدري كه حسابش از دستم در رفته!
- رضا: بله
- رضا ” یک ایرانی “: میشه نرفت ؟
- علی: نه
- گُشتاسب امینی: اره، ایران که بودم بیشتر اما الان گاه گاهی که بیکار می شم
- میرزا کسری بختیاری: کلا دو بار توی زندگیم رفتم رومی به اسم ص ک ث، گی، لزبین، که ازش سر در نیاوردم اما بار دوم تونستم با یکی دو نفر چت کنم؛ بقیه هم محلم ندادند، الان باز بلد نیستم برم
- پسر32: بله
- مستعار: گی روم های یاهو رو دیدم , پر از موجودات کثیف و عوضی که بیشترشون مثل حیوون فقط دنبال یه چیزی هستن
تو یه خط بنویس دوست داری بی اف یا جی افت چه خصوصیاتی داشته باشه؟
- امیر پورشریعتی: دنبال این چیز ها نیستم
- بهبد پرشان: سخت كوش ، وفادار ، مهربون ، و مورد پذيرش خانواده! و يه چيزهايي ديگه كه شخصيه !
- رضا: مهربان ،صادق و قابل اتکا
- رضا ” یک ایرانی “: بی اف :مهربون باشه ، آدم حسابی باشه ، مودب باشه ، از مسخره کردن و اخلاق های خاله زنکی هم بدم میاد !
- علی: گفتم که می خواهم تنها باشم
- گُشتاسب امینی: دوست دارم که آدم باشه نه اینکه فکر کنه آدم هست
- میرزا کسری بختیاری: با من صادق باشه، سرگرم باشه که نخواد دائم وقتش را با من بگذرونه، خیلی کم اهل ص ک ث و تفریح باشه، اهل پیاده روی باشه. خوش اخلاق باشه تا من متوجه بداخلاقیهای خودم بشم. (ببخشید نتونستم کمتر بنویسم)
- پسر32: خوصوصییه
- مستعار: مهربون باشه , باهوش باشه , وفادار و عاشق پیشه باشه , با سواد و تحصیل کرده باشه , با شعور باشه , خوشگل باشه
برنامه ای برای آینده و داشتن یک زندگی مشترک با همجنست داری یا نه، اگر داری توی حداکثر سه خط خلاصه ای از اون رو برامون بگو؟
- امیر پورشریعتی: دوست دارم با یک شریک جنسی همخونه باشم
- بهبد پرشان: براي آينده كه برنامه دارم! اولا قصد دارم تا به يك حداقل سطح مالي و تحصيلي برسم! اگر در اين حين كسي با معيارهايي كه دارم ، پيدا شد! در اولين فرصت كه امكان تشكيل زندگي مشترك را داشته باشم اين كار را انجام خواهم داد! و اگر هم نشد! كه حتما خواست خدا بوده و تنها مي مانم
- رضا: بله، زندگی عاشقانه با کسی که دوستش دارم تا آخر عمرم با لحظات تلخ و شیرینش
- رضا ” یک ایرانی “: داشتن که دارم ، ولی طبق معمول سوالای سخت رو بلد نیستم جواب بدم ، در ضمن یه جورایی فاش کردن حریم خصوصیه و من مخالفشم!
- علی: ای بابا گفتم که می خوام تنها باشم!
- گُشتاسب امینی: اره، یکی از خواسته های من اینه که یک زندگی مشترک داشته باشم و بتونم مسئولیت داشتن یک فرزند رو به عهده بگیرم اما این در گرو پیدا کردن یک فرد قابل اعتماد برای شروع یک رابطه ی مشترک و طولانی مدت است که خُب پیدا کردنش راحت نیست
- میرزا کسری بختیاری: خیر (به تلافی بالائی این را در یک کلمه نوشتم)
- پسر32: بله ولی اینم خصوصیه
- مستعار: من برای زندگیم خیلی برنامه دارم , البته نمی دونم چقدرش رو بتونم عملی کنم ؟ قدم اول اینه که نیمه ی خودم رو پیدا بکنم , اگه اون کسی رو که دنبالشم پیدا کنم می دونم که می تونم در کنارش به همه ی آرزوهام برسم
اولین کلمه ای که بعد از شنیدن این اسم به ذهنت می رسه: دگرباش
- امیر پورشریعتی: اشتباه در پیدا کردن معادل فارسی جامعه ال.جی.بی.تی ، معادل درستی نیست
- بهبد پرشان: برباد رفته!
- رضا: حس شاعرانه
- رضا ” یک ایرانی “: رنگین کمون
- علی: انسان عادی با یه کوچلو تفاوت
- گُشتاسب امینی: محشر، اولین باری که شنیدم پرسیدم که یعنی روشن فکران؟ گفتند نه روشنفکران دگراندیش هستند و وقتی متوجه شدم که به چه کسانی میگن دگرباش یک احساس غروری کردم که بالاخره یک کلمه ی خیلی خوب هم پیدا شد
- میرزا کسری بختیاری: خیلی مسخره است. من اصلا از این کلمه استفاده نمی کنم
- پسر32: عشق
- مستعار: منو یاد سلسله ی قاجار میندازه !
به نظرت روزگار آزادی ( روزی که در ایران یک حکومت دموکرات حکومت کنه و مردمی آزاد اندیش با احترام به عقاید هم و احترام به حریم خصوصی زندگی کنند )، هرگز نخواهد آمد، خیلی دور است، دور است و یا نزدیک است؟
- امیر پورشریعتی: هرگز نخواهد آمد
- بهبد پرشان: به نظرم ايراني ها آدم هاي دمكراسي پذيري نيستن! و فعلا هم بايد قيد حكومت دموكراتيك را زد ! البته بحث حريم خصوصي جداست كه اميدوارم در آينده ايي نزديك حل بشه! و ديگه گير ندن كه تو حريم خصوصي ات چه كار مي كني
- رضا: نه خیلی دور و نه خیلی نزدیک( باید در سئوالت آزادی را کاملا معنی می کردی)
- رضا ” یک ایرانی “: به تعداد آدمهایی که روزه میگیرند با اون روزگار فاصله داریم
- علی: به نظر من آزادی چیز دور یا نزدیکی نیست آزادی توی مشت ماست ما نباید منتظر آزادی باشیم به نظرمن باید خودمون اقدام کنیم نه این که به امید بقیه باشیم خب اگه قرار باشه همش فرار کنیم و بگریزیم
یا این که به مسائل روز بی تفاوت باشیم که نمی شه
انقلاب اسلامی هم از یه جای شروع کرد شهید داد کشته داد و الان اینجوریه ما هم باید از یه جای شروع کنیم
مشت رو باز کنیم و متهد بشیم تا جای که حتی بتونیم به خیابون ها بیایم 100% قبل از هر آرامشی طوفانی هست و چیز مهم تر مردم عادی رو آگاه کنیم چه بسا تو این راه بعضی از اونها با ما همراه شدند! - گُشتاسب امینی: حتما میاد اما قبل از اون یک شستشوی مغزی باید داشته باشیم چون اینقدر افکار مون خراب شده که این خواسته ها شبیه یک رویا است. عمده ی مشکلات ما مردمی است نه دولتی. جامعه ی کوچک اطراف من بود که به این روز افتادم وگرنه زندگیم رو می کردم.
- میرزا کسری بختیاری: به نظر من مردم ایران کلا دیکتاتور طلبند و حتی اگر حکومتی دموکرات بر ایران حاکم گردد خود مردم آنرا با یک دیکتاتوری عوض خواهد کرد. (تا به امروز که اینچنین نشان داده اند)
- پسر32: نزدیک هست . اینو کاملا مطمئن هستم
- مستعار: من معتقدم خدا ملتی رو اصلاح نخواهد کرد , تا اینکه اون ملت خودشون رو اصلاح کنند . جامعه ی ایرانی , جامعه ایه که متاسفانه هیچ بویی از اصلاح و تحول و رشد فکری و اجتماعی در اون به چشم نمی خوره , راستش متاسفم که این رو میگم , اما برای من تصورش هم محاله که روزی ملت ما به اون سطح از شعور و شرف برسن که بتونن با سینه ی باز همدیگه رو تحمل کنند و برای هم ارزش و احترام قائل بشن … در نهایت فکر می کنم روزگار آزادی خیلی با ما فاصله داره
فکر می کنی در روزگار آزادی خواهی بود؟
- امیر پورشریعتی: نه
- بهبد پرشان: منطقم ميگه نه! اما حسم ميگه آره!
- رضا: خیر
- رضا ” یک ایرانی “: خیر!
- علی: نه ولی معتقد هستم پسران همجنسگرای بعد من خواهند بود فکر می کنم تو همین راه نفله شم!
- گُشتاسب امینی: اره هستم اما اگر نبودم حتما یک عده هستند که بگن در روزگار آزادی جای اموات خالی
- میرزا کسری بختیاری: آزادی یک مسئله نسبی است. آزادی مطلق به نظر من هیچگاه وجود نخواهد داشت چون همواره انسانهای بیمار وجود خواهند داشت. با توجه به نسبی بودن آزادی ما همین الان هم آزادی داریم. خیلی از کشورها هستند که مردم آنها آزادی تقریبا کاملی داشته و از وضعیت خود و مملکتشان راضی اند. در ایران هم یک عده آزادی تقریبا زیادی دارند تا هر بلائی که دلشان می خواهد سر بقیه بیاورند.
- پسر32: خدا کنه
- مستعار: با توجه به اون مطالبی که در بالا گفتم , نه … اما به قول جبران خلیل جبران :
براستی آنچه آزادی می نامید سخت ترین این زنجیر هاست , گرچه حلقه هایش در آفتاب می درخشد و چشمان شما را خیره می کند . و آن چیست مگر تکه هایی از خودتان که به یک سو اندازید تا آزاد شوید … اگر آن قانون بیدادگرانه ایست که زیر پا میگذارید , آن قانون با دست خودتان بر پیشانی تان نوشته شده …
سه تا از اشیائی که الان در اطرافتن و بهشون علاقه داری رو نام ببر؟
- امیر پورشریعتی: کامپیوتر ، کارت معافیت سربازی ، سند حساب های بانکی
- بهبد پرشان: مداد اتودم ، آلبوم هاي عكسم ، ليوانم
- رضا: کتاب ماشین(سومی چیز نیست اما عشق هست(خود عشق))
- رضا ” یک ایرانی “: کتابخونه ام ، کامپیوتر ام ، خرسم
- علی: کتابهام، تخته خوابم، بالشم
- گُشتاسب امینی: کامپیوترم – یک کوزه ی گلی ایرانی که توش همیشه یک شاخه گل قرمز وجود داره (البته مصنوعی) و شاهنامه
- میرزا کسری بختیاری: فندکی که درواقع یک تپانچه بزرگ است، کتابهایم و کامپیوترم
- پسر32: موبایل _ کامپیوتر _ مودم
- مستعار: کامپیوترم , کتاب هام , لباس هام !
چشمات رو ببند و فکر کن به شرکت در اولین پراید دگرباشان ایرانی در یکی از شهرهای ایران دعوت شدی، برای اون روز دوست داری چه لباسی و به چه رنگی بپوشی؟
- امیر پورشریعتی: لباسی قرمز با حاشیه هایی طلائی که خودم طراحی کرده باشم
- بهبد پرشان: اميدوارم كه اولا اونقدر پير نشده باشم كه نتونم راه برم! دوست دارم يه تي شرت با يه شلوار ساده ترجيحا تيره ( مشكي يا قهوه ايي ) بپوشم و فقط از دور شاهد كارناوال ها باشم
- رضا: لباس معمولی اسپرت با رنگ تیره
- رضا ” یک ایرانی “: دوست دارم یه دست کت و شلوار مشکی رنگ بپوشم ! خیلی سنگین و مردونه تر از اون چیزی که ازم انتظار میره (گاهی حس میکنم تظاهر بد نیست )
- علی: نمی دونم شاید عجق وجقی
- گُشتاسب امینی: همون لباسی که توی اون زمان خریده بودم و دوستش داشتم. مطمئنا هم لختی نیست
- میرزا کسری بختیاری: اگر تابستون باشه یک تاپ صورتی با شورت آبی. اگر هم زمستون باشه، لباس ارتشی یا جلیقه شلوار با کلاه نقابدار و یا یک پالتو وکلاه شبیه لباس شاهرخ رئیسی
- پسر32: شرکت نمیکنم .درواقع بستگی به شرایط داره ولی بعید می دونم آزادی به اون حد برسه که همچین مراسمی به راحتی برگذار بشه .فکر کنم سایر اعضای گروهم نظر منو داشته باشن
- مستعار: راستش دوست دارم بی افم برام لباسم رو انتخاب کنه , اما اگه خودم قرار باشه انتخاب کنم یه شلوارک تنگ کوتاه با یه تی شرت استرچ با آرم گی ساین رو ترجیح می دم
به نظرت برای پایداری يه زندگي مشترك بين دو تا گي يا لزبین بهترین تضمین چی می تونه باشه؟
- امیر پورشریعتی: اینکه دو طرف واقع بین باشند و از سلامت روانی برخوردار باشند
- بهبد پرشان: واقعيت تلخه! اما هيچ تضميني وجود نداره
- رضا: وفاداری صداقت و پایین آوردن سطح توقعات
- رضا ” یک ایرانی “: زندگی آسوده ! ( البته بستگی به تعریف از زندگی آسوده داره ) گفته باشم ….
- علی: این که هم دیگه رو باور کنن و هم دیگه رو درک کنن
- گُشتاسب امینی: والا بر خلاف میل باطنیم باید بگیم قطع رابطه ی کامل با همه ی دوستانشون می تونه تضمین رابطشون باشه
- میرزا کسری بختیاری: صداقت و اعتماد طرفین به یکدیگر، خودخواه نبودن و احترام گذاشتن به عقاید یکدیگر، متعهد و مسئول بودن
- پسر32: تداوم عشق بین طرفین
- مستعار: ببینید دوست عزیزم , نمی دونم هدف شما از طرح این سوال چی بوده , حتی در رسمی ترین روابطی که یه زن و مرد در حضور کلی آدم با هم می بندن , هیچ تضمینی جز وفاداری طرفین وجود نداره , همونطور که هر روزه می بینید که چند تا از این به اصطلاح ازدواج ها به جدایی کشیده می شه , به نظر من تنها تضمین وفاداری طرفینه , توی هر ربطه ای … فقط همین
هیچ شده به اینکه یک همجنسگرایی افتخار کنی؟ اگر بوده برامون جریانش رو خلاصه تعریف کن؟
- امیر پورشریعتی: بله ، همیشه به اینکه همجنسگرا هستم و جامعه همجنسگرا کمترین سهم را در جنایت های بشری داشته افتخار میکنم
- بهبد پرشان: كم پيش اومده ! اما وقتي دوستام دختربازي ميكنن با خودم حال ميكنم كه نياز من به اين علني بودن نيست! يا اينكه وقتي به اين نتيجه ميرسم كه بين دو تا آدم هومو نيازها دقيقا برابره !
- رضا: بله، تا وقتی گی ها رو نمی بینم!!!
- رضا ” یک ایرانی “: همیشه افتخار میکنم ، چون لااقل کمکی که میکنم این است که بشریت در یکی از نقاطش که من باشم به انتها میرسه!
- علی: آره البته نادیده نمی گیرم که تا چند وقت پیش خیلی حالم سر این که تفاوت دارم با بقیه گرفته و بد بود که خودت در جریان هستی ولی قبل از اون آره خوشم می یومد که با بقیه تفاوت دارم اما افتخار نه فعلا اتفاق نیفتاده
- گُشتاسب امینی: اره و همیشه. مخصوصا چون من نیویورک زندگی می کنم خیلی وقت ها پیش میاد که می پرسند که کجایی هستم و ایرانی بودن جلو کشیده میشه. اینجا خوشبختانه دید خوبی روی مردم ایران دارند. زمینه های بد ذهنی راجع به دولت ایران وجود داره اما ایرانی ها رو معمولا ادم های با فرهنگ و مهربانی می دونند و در ضمن پولدار
- میرزا کسری بختیاری: من همیشه مفتخر بوده و هستم که همجنسگرایم چون معتقدم آدم عاقل نمی ره با جنس مخالفش زندگی کنه. از وقتی فهمیده ام لزبینم با خودم گاهی درگیری ذهنی دارم چون می ترسم یک روز از خواب بیدار شوم و ببینم همه چیز دوروغ بوده و من همجنسگرا نیستم. راستش باورم نمی شه که در زندگیم اینقدر خوش شانس بوده ام که جزو این چند درصد اندکی هستم که قرعه به نامم افتاده و لزبین به دنیا آمده ام. باورم نمی شه که این عامل همجنسگرائی در ژن خانواده ام وجود داشته و به من منتقل شده. فقط امیدوارم که خواب نباشه
- پسر32: جریانی نداره ولی همیشه افتخار میکنم چون این چیزی هست که خدا به من داده .پس مثل پسری که به دگرجنس گراییش افتخار میکنه منم به همجنس گراییم افتخار میکنم
- مستعار: راستش نه , به نظر من این چیز ها به آدم ارزش و منزلت نمی ده , آدم ها صرفا به خاطر شعور و شرافت انسانی شون بر همدیگه برتری دارن نه به خاطر این طور چیزها , چون این یه چیز انتخابی نبوده و به نظر من دلیلی برای شرمندگی یا افتخار نمیشه , به هر حال من از اینکه گی هستم اصلا ناراحت نیستم , بلکه سعی می کنم حداقل در مورد دوستانم , سعی کنم افکارشون رو در مورد قشر گی ها تا جایی که بتونم اصلاح کنم , که شاید یه روزی , گی های نسل های بعد بتونن بدون شرمندگی توی این جامعه زندگی کنن و مشکلات ما رو نداشته باشن , این کاریه که باید ماها از حالا براش برنامه ریزی کنیم
تا حالا شده به خاطر دگرباش بودن گرفتار بشی (چه از نظر امنیتی! و چه از نظر خانوادگی و اجتماعی)؟
- امیر پورشریعتی: بله
- بهبد پرشان: بله
- رضا: خیر
- رضا ” یک ایرانی “: خوشبختانه نه
- علی: گرفتار که نه خواهرم طی یه سری جریان مطلع شده اما به روی خودش نمی یاره و از نظر اجتماعی تو مدرسه هم تا پارسال همش دچار مشکل بودم که حتی آخری ها یکی دو تا از بچه ها به من نسبت بچه کو نی و دوجنسه رو می دادن
- گُشتاسب امینی: دست به دلم نگذارید که اصلا حوصله یادآوریش رو ندارم
- میرزا کسری بختیاری: علی رغم اینکه اصلا آدم محتاطی نیستم و در این مدت خریت زیاد کرده ام، تا الان که در حال تایپ کردن هستم خوشبختانه هنوز هیچ مشکلی برای من بوجود نیامده؛ اما می ترسم چون بی احتیاطی زیاد کرده ام
- پسر32: نه شکر خدا. البته گوش شیطون کر
- مستعار: راستش همه منو یه بچه مثبت می دونن, برای همینم نه! من لازم نمی دونم جار بزنم که گی هستم, البته اگه کسی هم ازم بپرسه و بدونم جنبه ش رو داره بهش در این مورد اطلاعات میدم, اما در کل به نظر من اون هایی که برای خودشون دردسر درست می کنن, شناخت درستی از مردم جامعه ای که توش دارن زندگی می کنند, ندارن
یکی از شخصیت های سینمایی مورد علاقه ات؟
- امیر پورشریعتی: سناتور آمیدالا در فیلم جنگ ستارگان
- بهبد پرشان: علي قربان زاده
- رضا: پرستویی و هدیه تهرانی- آل پاچینو
- رضا ” یک ایرانی “: آلپاچینو
- علی: دنیل رادکلیف و دی کاپریو
- گُشتاسب امینی: ایرانی: بهرام رادان غیرایرانی: نیکول کیدمن
- میرزا کسری بختیاری: یکی نمی تونم بگم: آتیلا پسیانی، هوتن، مهتاب کرامتی و ترانه علیدوستی
- پسر32: برد پیت
- مستعار: نمی دونم ؟؟؟ شاید کیانوریوز !!! (البته حتما خودتون می دونید چرا)
یکی از خوانندگان مورد علاقه ات؟
- امیر پورشریعتی: هیچ کی
- بهبد پرشان: رضا صادقی
- رضا: سیاوش قمیشی
- رضا ” یک ایرانی “: محمد رضا شجریان
- علی: نانسی و رضا صادقی
- گُشتاسب امینی: هایده
- میرزا کسری بختیاری: محمد اصفهانی ( در بین خانمها هم از هر کدام یک سری از ترانه هاشون را دوست دارم)
- پسر32: انریکو
- مستعار: آقای ابراهیم حامدی
چه مدل ماشینی دوست داری، چه مارکی؟
- امیر پورشریعتی: ماشین دوست ندارم
- بهبد پرشان: زانتيا ساخت سيتروئن فرانسه! اما به پرايد هم راضی ام
- رضا: پژو پرشیا
- رضا ” یک ایرانی “: پرادو ، کلا ماشین های 6 سیلندر و بالاتر رو دوست دارم ، ولی میترسم بخرم بنزین گیرم نیاد ( یکی نیست بگه پولت کجا بوده )
- علی: از ماشین خوشم نمی یاد
- گُشتاسب امینی: پیکان چون دلم براش تنگ شده و خیلی جا دار بود. ده نفر هم توش جاش می شد اما بقیه ماشینها جای کافی برای 3 نفر هم نداره
- میرزا کسری بختیاری: به ماشین کوچکترین علاقه ای ندارم
- پسر32: به ماشین علاقه خاصی ندارم پس فرقی برام نداره . فقط ایرانی نباشه
- مستعار: اگه بهم نمی خندید من به دوو ماتیز علاقه ی خاصی دارم
اولین کلمه ای که با شنیدن این کلمات به نظرت می رسه:
چراغ:
- امیر پورشریعتی: پر و پوچ (پسر: پورشریعتی همه رو در یک کلمه خلاصه کرده، به خاطر همین جلوی بقیه کلمات از طرف ایشون ایزن می زنیم )
- بهبد پرشان: ساقي قهرمان
- رضا: مجله
- رضا ” یک ایرانی “: خاموش
- علی: روزی در ایران
- گُشتاسب امینی: نشریه چراغ
- میرزا کسری بختیاری: مجله
- پسر32: مجله همجنس گرایان
- مستعار: مجله ی چراغ
سازمان ملل:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: شورای امنيت
- رضا: پوچی
- رضا ” یک ایرانی “: سرکاری
- علی: کاری برای ما نمی تونه بکنه
- گُشتاسب امینی: نیویورک
- میرزا کسری بختیاری: حقوق بشر
- پسر32: بیانیه آزادی همجنس گرایان(تو شهر من این یه کلمه هست )
- مستعار: کشک و(شایدم کوفی عنان !)
شش رنگ:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: لوگوي خودم
- رضا: گی
- رضا ” یک ایرانی “: همجنسگرایی
- علی: پرچم من
- گُشتاسب امینی: هفت رنگ
- میرزا کسری بختیاری: پرچم رنگین کمان
- پسر32: رنگین کمان
- مستعار: رنگین کمان
پیرهن:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: تي شرت بهتره!
- رضا: سبز
- رضا ” یک ایرانی “: قهوه ای
- علی: حالم به هم می خوره ولی یونیفرم مدرسه است دیگه، کاریش نمی شه کرد
- گُشتاسب امینی: عثمان
- میرزا کسری بختیاری: ارتشی
- پسر32: پیرهن
- مستعار: شلوار
دامن:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: براي مامانم
- رضا: دختر
- رضا ” یک ایرانی “: هرگز
- علی: پوشش
- گُشتاسب امینی: کوتاه تر
- میرزا کسری بختیاری: متنفرم
- پسر32: دامن
- مستعار: درس توت از کتاب فارسی اول ابتدایی
زمستان:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: دلم ميگيره
- رضا: تنهایی
- رضا ” یک ایرانی “: نفرت
- علی: بهار
- گُشتاسب امینی: فکر نمد
- میرزا کسری بختیاری: سرد و یخبندان
- پسر32: سرما
- مستعار: سفیدی و برف
احساس:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: كاش نبود
- رضا: دلبستگی
- رضا ” یک ایرانی “: اطمینان
- علی: طبیعی
- گُشتاسب امینی: مرده شور
- میرزا کسری بختیاری: دردسر
- پسر32: دوست داشتن
- مستعار: یه حس خوب
پسر!:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: رضا
- رضا: …
- رضا ” یک ایرانی “: …
- علی: جنسیت
- گُشتاسب امینی: وبلاگ پسر
- میرزا کسری بختیاری: دوست ندارم
- پسر32: آقا رضای گل
- مستعار: دلم یه جوری میشه!
بانو:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: مامان بزرگ
- رضا: احترام
- رضا ” یک ایرانی “: حق تقدم
- علی: احترام
- گُشتاسب امینی: قمرالملوک وزیری
- میرزا کسری بختیاری: این اسم عصبیم می کنه
- پسر32: پودر ماشین
- مستعار: پودر ماشین لباس شویی
عکس:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: خاطره مصور
- رضا: خاطره
- رضا ” یک ایرانی “: لذت
- علی: حسرت
- گُشتاسب امینی: آئینه عبرت
- میرزا کسری بختیاری: دوربین
- پسر32: بودای سبز پوش
- مستعار: دوربین
مجنون:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: ليلي اش كو!
- رضا: عشق
- رضا ” یک ایرانی “: ماها
- علی: فرهاد
- گُشتاسب امینی: احمق
- میرزا کسری بختیاری: حماقت و مسخرگی
- پسر32: لیلی
- مستعار: لیلی
وبلاگ داری یا داشتی؟
- امیر پورشریعتی: بله
http://groups.yahoo.com/group/pesarayetehran2
http://tehrangays.blogspot.com
- بهبد پرشان: بله هم داشتم و هم دارم !
http://falch1.blogspot.com فالش - رضا: بلی
http://bargibarbad.blogfa.com http://rezafalech.blogfa.com - رضا ” یک ایرانی “: داشتم و دارم
http://dardhayam.blogfa.com
http://elevenlove.blogfa.ir - علی: دارم
http://meboys.wordpress.com
http://meboys1.wordpress.com - گُشتاسب امینی: دارم اما با بقیه وبلاگ هایی که می شناسم کاملا متفاوته
www.goshtasbiran.wordpress.com - میرزا کسری بختیاری: بله
اول که با اسم دختر لزبین با تیزبین بودم:
http://tizbin.wordpress.com
الان هم که میرزا کسری بختیاری:
http://mirzakasrabakhtiyary.blogfa.com - پسر32: پسر 32 که حالا به کوئیر لینک پیوسته شده یه مجله
www.boy32.blogfa.com - مستعار: بله
«راستش به دلایلی دوست ندارم از اینجا به بعد جواب هام رو کسی بفهمه» ( پسر: این دوستمون از اینجا به بعد رو اجازه انتشار ندادن و به همین دلیل پاسخ های ایشون در ادامه مصاحبه نشر داده نخواهد )
از کی وبلاگ نویسی رو شروع کردی و چرا؟
- امیر پورشریعتی: البته اون موقع وبلاگ نداشتم یاهو کلاب بود ، سال 1379 بود ، چون دوست داشتم تاثیر مثبت بر روی جامعه همجنسگرایان بگذارم
- بهبد پرشان: خيلي وقته يه چيزهايي مي نويسم ! اما وبلاگ نويسي رو تازه شروع كردم! (البته به صورت علني!) كلا بهبد يك سالي هست كه مينوسه !
- رضا: حدود 2 سال
- رضا ” یک ایرانی “: سال 84 ، اول تفریحی بود بعدها هدف دار شد
- علی: از شهریور همین امسال
- گُشتاسب امینی: مدت زیادی نیست به هدف اینکه خاطرات روزانه ام رو به جای اینکه توی دفتر خاطراتم بنویسم اینجا تایپ کنم اما تا حالا یک خاطره هم توی وبلاگم نگذاشتم چون فکر می کنم اون ها زندگی خصوصی من هستند و به کسی ارتباطی پیدا نمی کنه. اگر وبلاگ صفحه ی شخصی من باشه خوب کسی نباید ببینتش چون می بینند و روی اینترنت قرار داره دیگه شخصی نیست
- میرزا کسری بختیاری: پاییز سال گذشته، بعد از تعطیلی مجله ماها، احساس می کردم تیزبین برای من جای ماها را پر می کنه؛ اما خوب نوشتن برای تیزبین سخت بود و از طرفی من از نظر روحی نیاز داشتم خودم را تخلیه کنم، به همین دلیل از سی فروردین امسال وبلاگ خودم را افتتاح کردم اما بعد از گذشت مدتی اهداف دیگری فراتر از تخلیه روحی پیدا کردم، از جمله استفاده از مطالب علمی و به جریان انداختن دوباره مجله ماها
- پسر32: از خرداد 82
چون دیدم تنها جایی که می تونم راحت در مورد گرایشم صحبت کنم
چه خط قرمزهایی برای نوشتن داری و فکر می کنی تا کی بنویسی؟
- امیر پورشریعتی: خط قرمز من منافع همجنسگرایان هست (در دراز مدت) ، تا زمانی که بخواهم بنویسم مینویسم
- بهبد پرشان: تقريبا جز بي خط قرمز ترين ها محسوب ميشم! آنقدر كه از زندگي شخصي ام ، افكارم و عقايدم به راحتي مي نويسم! و در مورد تا كي بايد بگم كه اگه بعضي ها بذارن تا روزي كه دوباره متولد بشم مي نويسم! به قول دكتر نوشتن براي من تنها اسلحه است!
- رضا: هیچ خط قرمزی- تا زمانی که توان و وقتش را داشته باشم
- رضا ” یک ایرانی “: میگن : خرد را کرانه ای نیست و حماقت را مرزی ! من سعی میکنم بین خرد ( که مال از ما بهترونه ) تا حماقت ( که دار و ندارمونه ) سیکل حرکتی داشته باشم ! اصلا خط قرمز ندارم ، دوست دارم هرچیزی که به ذهنم خطور میکنه رو بنویسم و تا وقتی که عشقی هست یا شقایق ها هستند ، من هم مینویسم . خوبی این سبک اینه که بغض تو گلوی آدم نمیمونه !
- علی: اگه منظورت شیوه نوشتن یا موضوع نوشتن هست باید بگم هیچ خط قرمزی نداره هر مطلبی دستم بیاد و جالب باشه می گذارم در کل یه جورایی بی نظم، نظم داره .
- گُشتاسب امینی: هیچ جاش قرمز نیست. تا سال 1456 خورشیدی می نویسم حالا بیا ثابت کن اگر ننوشتم می خوای چه کار کنی؟
- میرزا کسری بختیاری: فکر نمی کنم خط قرمزی برای نوشتن داشته باشم. در مورد اینکه تا کی بنویسم هم چیزی نمی توانم بگویم چون هیچ کس از فردای خود خبر ندارد.
- پسر32: خط قرمز خاصی ندارم .ولی معتقدم ص ک ث (البته به قول دکتر مزیدی ثکث)جزئی از همجنس گرا بودن هست نه همش و باید تو یک رابطه ایجاد بشه .نه یه رابطه به خاطر اون ایجاد بشه
کسی از اعضای خانواده یا دوستان نزدیکت وبلاگت رو می خونن؟ اگر می خونن می دونن مال توست؟ نظرشون چیه؟
- امیر پورشریعتی: نه
- بهبد پرشان: از اعضاي خانواده كه نه! اما از دوستان هستن كه مي خونن و تقريبا همه با اين سبك نوشتنم مخالفن!
- رضا: خیر
- رضا ” یک ایرانی “: مادرم میخوند ( الان رو نمیدونم ) دوستام هم بعضا میخونن! معمولا مخالفن! طبیعیه نه؟
- علی: نه
- گُشتاسب امینی: نمی دونم. شاید از روی اسمم پیداش کنند (فامیلیم مستعاره اما خودم امتحان کردم وقتی گُشتاسب رو سرچ کنند وبلاگم میاد) الان وبلاگ من یک چیزی تو مایه های سایت های خبری شده و خب اگر کسی بخونه چیز خاصی دستگیرش نمیشه که بخواد عکس العمل نشون بده.
- میرزا کسری بختیاری: در بین اعضای خانواده ام اگر کسی هم وبلاگ من را خوانده باشه من خبر ندارم. در بین دوستان هم ممکنه بعضی ها خوانده باشند، من از کسی چیزی نمی پرسم
- پسر32: نه – خدا نکنه
به وبلاگت در زمینه کاری که براش مشخص کردی از یک تا ده چند می دی؟
- امیر پورشریعتی: 10
- بهبد پرشان: نمره قبولي ميدم! تا بين يك تا ده قبولي نمره چند باشه؟
- رضا: برگی بر باد 7- رضافالش 5
- رضا ” یک ایرانی “: الان 10 میدم! ولی قبلا 0 هم نمیدادم!
- علی: 5
- گُشتاسب امینی: یا صفر یا یازده چون زمینه ای براش مشخص نکردم
- میرزا کسری بختیاری: درست متوجه منظورتون نشدم. فقط این را می دانم که تمام برنامه هائی که برای وبلاگم در نظر گرفته ام را اجرا می کنم. اما از نظر کیفیت نوشته هایم، من خودم را نویسنده خوبی نمی دانم
- پسر32: نمی دونم اینو باید بازدید کننده ها بگن ولی از پسر 32 راضی بودم ولی وبلاگ جدیدمو هنوز نمی دونم
اگر در مورد همجنسگرایی روی وبلاگت مطلبی نوشتی برامون بگو وقتی که کلید ارسال مطلب رو روی صفحه وبلاگ می زدی چه احساسی داشتی؟
- امیر پورشریعتی: این کار برام معمول شده از 17 سالگی در مورد همجنسگرایی مینویسم و فعالیت میکنم دیگه احساس خاصی بهم دست نمیده
- بهبد پرشان: اما وقتي كه مطالب رو سند مي كنم ياد اين مي افتم كه دارم پير ميشم ! به خودم ميگم داره عمرت ميگذره ! هيچ جوري هم نميشه جلوش رو گرفت! يه جورهايي حسرت آميخته با ترس!
- رضا: شادی و بعضی اوقات تاسف و در آینده ناراحتی
- رضا ” یک ایرانی “: آزادی برای من نوع و انواع نداره ، سره و ناسره ، خودی و ناخودی! این ها تعاریف پوسیده اند ، برای دفاع از حق یک فلسطینی هم نباید فلسطینی بود! برای دفاع از حق یک همجنسگرا هم همینطور! از اصول لیبرال دموکراسی این است که مرز بندی در تفکرات نباشد! اگر یک جامعه آزاد باشد همه ارکان آن جامعه آزاد هستند و اگر نباشد برای همه است … کسانی که در آزادی مرز بندی به وجود میاورند ، به گمانم حق ندارند زیر پرجم دموکراسی سینه بزنند!
- علی: خب فعلا که به جز نامه ای که به مادرم(ساقی قهرمان) دادم چیز دیگه ای هم ننوشتم و به خاطر این که چند وقته به روز نکردم همین جا از خوانندگان وبلاگ عذر خاهی می کنم
- گُشتاسب امینی: همون احساسی که برای ما بقی مطالب داشتم که درست پست شد یا به هم ریخته. من با وردپرس مشکل دارم چون مطلب ها رو بعضی وقت ها به هم می چسبونه و خیلی اذیتم می کنه. اما برای اینکه بالای وبلاگم بنویسم “چرندهای یک همجنسگرا در نیویورک” خیلی با خودم کلنجار رفتم که آیا بار منفی داره یا مثبت اما الان باهاش مشکلی ندارم چون اکثر مطالبم خبری است و اکثر خبرها هم واقعا چرند و چرند هستند
- میرزا کسری بختیاری: من اکثر مطالبم درباره همجنسگرائیست و کلا هربار کلید ارسال را می زنم خوشحالم، چون حس می کنم دارم مجموعه ای از اطلاعات را به مردم می رسانم
- پسر32: احساس خاصی ندارم چون پایین مطلب وبلاگم ، منبع مطلب رو ذکر می کنم
تا حالا شده یکی از بینندگان وبلاگت رو از نزدیک ببینی؟
- امیر پورشریعتی: خیلی از آشنایان وبلاگ من را میبینند ، بنا بر این بله
- بهبد پرشان: بله شده! اما اصلا دوست ندارم ببينم
- رضا: خیر
- رضا ” یک ایرانی “: خیر ، به جز دوستان و خانواده کس دیگه را ندیدم!
- علی: اره همون که بی اف من بود
- گُشتاسب امینی: اره، اما ایرانی نیست و نمی تونه بخونه فقط وبلاگم رو دیده. (هه هه هه) شاید دیده باشم اما نمی دونم. سئوال سختیه من از کجا بدونم کی وبلاگم رو دیده اما مستقیما با کسی قرار نگذاشتم اهل قرار نیستم
- میرزا کسری بختیاری: بله، خیلی ها را از نزدیک دیده ام یا تلفنی با آنها صحبت کرده ام، گفته بودم که آدم محتاطی نیستم
- پسر32: بله
فکر می کنی نظر خوانندگان وبلاگت به صورت کلی نسبت به وبلاگت مثبته یا منفی؟
- امیر پورشریعتی: هم مثبت و هم منفی ، بستگی داره که جهان بینی اونها چه باشه
- بهبد پرشان: شايد وبلاگم را خيلي ها بخونن ، اما معمولا نظر نميدن! در كل فكر ميكنم وبلاگم يه سطح متوسط داشته باشه چون از هرسليقه ايي خواننده داره! خيلي ها به من ايراد ميگيرن ، خيلي ها فحش ميدن و خيلي ها هم كارم رو يه سبك مي دونن و كلي تعريف ميكنن
- رضا: به برگی بر باد تقریبا مثبت اما به رضا فالش فکر نمی کنم مثبت باشه
- رضا ” یک ایرانی “: فکر میکنم مثبته! اگر مثبت نبود که ادامه نمیدادم
- علی: خب هنوز نمی تونم در این مورد چیزی بگم ولی فکر کنم دوست دارن از این بهتر بشه!
- گُشتاسب امینی: اکثر کامنت هایی که می گیرم روی همون تیتر وبلاگم تاکید دارند که خیلی جالب هست همجنسگرا باشی و کارهای خبری انجام بدی. همشون می پرسند خبرنگاری؟ یک خبرنگار همجنسگرا؟ فکر می کنم یک جورایی سئوال احمقانه ای است اما خیلی ها می پرسند و من هم معمولا جواب نمی دم و کامنتشون رو پاک می کنم. باید یاد بگیرند که سئوال درست بپرسند تا قابل جواب دادن باشه
- میرزا کسری بختیاری: بعضی وقتها مثبته و بعضی وقتها منفی
- پسر32: فکر کنم وبلاگ مفیدی داشته باشم
توی حداکثر پنج خط بهترین خاطره از وبلاگ نویسیت رو برامون بنویس؟
- امیر پورشریعتی: خاطره خوبی ندارم ، همش توهین و تحقیر از طرف خوانندگان و بردباری و خونسردی از طرف من
- بهبد پرشان: چند وقت پيش به دعوت يكي از دوستان ، به يك مهماني رفتم كه اكثرا هومو بودند! چونكه ظاهرم زياد متعارف نبود! چند نفر از دوستان آن جمع فكر مي كردند كه من عامل نفوذي هستم! خلاصه اينكه بحث از وبلاگ هاي دگرباش شد، داغ بود! و در مورد وبلاگ خودم (فالش) كلي صحبت شد! صاحب خانه كه كاملا از هويت من مطلع بود! قصد داشت تا به همه بگويد كه بهبد پرشان من هستم! اما من نميخواستم! كلا برايم جالب بود كه در مورد خودم ، و بدون حضور خودم ! اين نظرات را مي شنيدم !؟
- رضا: به جز چند تا سفارش شعر در برگی بر باد خاطره خوبی ندارم. حس خوبی بود
- رضا ” یک ایرانی “: بهترین نداشتم ، همه در یک سطح عادی بودند!
- علی: فعلا خاطره ای ندارم گفتم که تازه داره میشه 2 ماه که دارم وبلاگ می نویسم
- گُشتاسب امینی: توی یک جمله خاطره ای ندارم. اما افتخار آشنایی با یک دوست خیلی خوب را از طریق این وبلاگ به دست آوردم
- میرزا کسری بختیاری: بهترین خاطرات من از وبلاگ نویسیم مربوط می شه به وقتیکه در مورد نسیم یا ماها می نویسم چون من شیفته نسیم و عاشق ماها هستم
- پسر32: از زمانی که وبلاگ نویسی رو شروع کردم همش برام خاطره هست ولی وقتی شروع به معرفی مدل های مرد ایرانی در وبلاگم کردم با استقبال خواننده ها مواجه شدم که خیلی برام جالب بود
اولین کلماتی که با شنیدن این کلمات به نظرت می رسه:
اسپم:
- امیر پورشریعتی: کلمه خاصی به ذهنم نمیاد چیز مشترکی بینشون نمیبینم ، میتونم بگم پوچی
- بهبد پرشان: بلاي تبليغات
- رضا: مزاحم
- رضا ” یک ایرانی “: بیخیال
- علی: هیچ وقت ازش استفاده نمی کنم حتی اگه بد ترین چیز ها رو به من یا وبلاگم بگن
- گُشتاسب امینی: خدا خیرش بده
- میرزا کسری بختیاری: چه حالی میده، از شرش راحت شدم (عبارت شد)
- پسر32: جمهوری اسلامی
فیلتر:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: فيلترشكنم كو !
- رضا: حماقت
- رضا ” یک ایرانی “: ضدحال
- علی: فیلتر شکن
- گُشتاسب امینی: سانسور
- میرزا کسری بختیاری: خاک بر سرش کنند
- پسر32: جمهوری اسلامی
شمارنده:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: بيننده
- رضا: گول زنک
- رضا ” یک ایرانی “: که چی بشه؟
- علی: …
- گُشتاسب امینی: استرس زا
- میرزا کسری بختیاری: دلخوشی دروغین
- پسر32: آمار
لینک:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: منم ميخوام!
- رضا: ارتباطات
- رضا ” یک ایرانی “: لطف دوستان
- علی: هرچه بشتر بهتر
- گُشتاسب امینی: منت
- میرزا کسری بختیاری: اتصال
- پسر32: دوست
نظرات دیگران:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: لطف
- رضا: کمک
- رضا ” یک ایرانی “: : منت دوستان بر سر ما
- علی: باعث پشرفت
- گُشتاسب امینی: ای چی بگم
- میرزا کسری بختیاری: مهم
- پسر32: دلگرمی
به روز کردن:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: مكافاتی ديگر
- رضا: رفع خستگی
- رضا ” یک ایرانی “: نقطه سر خط
- علی: الان در مورد این کلمه عاجز هستم
- گُشتاسب امینی: داد و بیداد
- میرزا کسری بختیاری: خوشحالی و اضطراب
- پسر32: اپدیت
قالب:
- امیر پورشریعتی: //
- بهبد پرشان: اچ تي ام ال باشه!
- رضا: ظاهر
- رضا ” یک ایرانی “: مصیبت!
- علی: محیط و نما
- گُشتاسب امینی: دردسر
- میرزا کسری بختیاری: زیبائی و دردسر
- پسر32: صورتی
اما یکی مانده به آخر!، چشمات رو ببند و برو به آینده، تصور کن ایران یک قانون دموکرات داره و وجود دگرباشان رو هم به رسمیت شناخته باشه، حالا مجسم کن شعبه مرکزی ایرکیو در تهران رو، و در کنار دفتر ایرکیو ساختمان نشریه چراغ رو تصور کن. چراغ به یک هفته نامه سراسری تبدیل شده و تو هم در اون کار می کنی. دوست داری در کدوم سرویس خبری چراغ کار کنی و در چه صفحه ای مطلبت چاپ بشه؟
- امیر پورشریعتی: حاضر نیستم برای چراغ کار کنم
- بهبد پرشان: ترجيح ميدم فقط مطالب علمي بنويسم!
- رضا: دوست ندارم کار کنم چون دوست دارم ناشناس بمانم…. با فرض دموکراتیک شدن ایران هم آرزو می کنم به این زودی همجنسگرایی منتشر نشود… داشتن جنبه آزادی مهمتر از خود آزادی است… به قول مهندس بازرگان دموکراسی آموختنی است
- رضا ” یک ایرانی “: سرویسش رو نمیدونم ولی صفحه نقد رو دوست دارم! دوست دارم همه چیز رو با یه نگاه دیگه نگاه کنم!
- علی: بشتر دوست داشتم قسمت حوادث کار کنم ولی از قسمت اطلاعات عمومی هم بدم نمی یاد در مورد صفحه هم فکر کنم 25 یا 16 مناسب باشه
- گُشتاسب امینی: دوست دارم در اولین صفحه چراغ کارم گذاشته شه و مطمئنم که کسی نمی تونه حتی بگذارتش صفحه دوم. (برای طرح جلد کار کنم) و اینکه یک ستون به عنوان تحلیل خبر داشته باشم و ترجیحا اجتماعی و سیاسی باشه
- میرزا کسری بختیاری: من نمی تونم چنین چیزی را تصور کنم چون اصلا تهران را دوست ندارم و در حال حاضر هم در وضعیتی نیستم که بتونم فانتزی کار در نشریه چراغ را در ذهن داشته باشم. شاید یک بخش مشاوره می گذاشتم که فکر کنم آنهم بعد از مدتی بدون اطلاع به من بسته می شد و من می رفتم خودم یک وبلاگ شخصی می زدم و کارم را ادامه می دادم
- پسر32: دوست دارم یه مجله اینترنتی به همراه رادیو اینترنتی اون(پادکست) برای دگرباشان درست کنم وتبلیغات اون سایت رو برای چاپ به مجله چراغ بدم
و آخر!، اگر خودت می خواستی از خودت یه سئوال بپرسی، چی می پرسیدی و چی جواب می دادی؟
- امیر پورشریعتی:
اینکه چرا زنده هستم ؟
جواب: نمیدونم - بهبد پرشان:
چه طور مي توني به همه چيزهايي كه نرسيدي و آرزوي اونها رو داشتي برسي؟ خيلي از رسيدن به آرزوها ، الان ديگه محاله و دست نيافتني! اما فقط بايد خود خودم رو فراموش كنم! تا به چيزهاي باقي مونده برسم! فقط همين - رضا:
چرا گی و چرا تنهایی؟؟؟
سئوالم جواب ندارد.. چون گی واقعی کم هسب - رضا ” یک ایرانی “:
میپرسیدم : دقیقا دو سال دیگه اینروز در چه حالی هستی ؟
جواب میدادم : هرحالی که هر دو مون بخوایم! - علی:
اگه یه روز دوست های که دوستشون دارم و خانوادم بفهمن گرایشم چیه چی کار می کنن ایا با من عادی برخورد می کنن؟
جوابش هم اون روزی می دم که اونها بفهمن گرایشم چیه ! - گُشتاسب امینی:
سئوال: حالت خوبه؟
جواب: نه اصلا خوب نیستم و دیوانه وار حالم بده. از فردا می ترسم. یک ترس همیشه با من هست اما نمی دونم از چی می ترسم - میرزا کسری بختیاری:
اگر ازت بپرسند تو چه لزبینی هستی که اینقدر نسیم را دوست داری چه جوابی می دهی؟
جواب می دهم که من استریت ترین لزبین دنیا هستم - پسر32:
آیا اگه رژیم عوض بشه ، همجنس گرایان در ایران می تونم به طور علنی زندگی کنن؟
خیر .چون مشکل از جای دیگه آب می خوره و باید در فرهنگ و درون خانواده های خودمون ریششو جستجو کنیم
عید صدا بر همه دگرباشان ایرانی مبارک

خسته نباشی جدا
سلام
خسته نباشی
خیلی باحال بود
من در مجله منتشرش می کنم
موفق باشی
متشکر. خسته که هستم، ولی امیدوارم کار خوبی شده باشه
مطمئنا کار خوب ، تاپ و جدیدی بود.
دست شما درد نکنه خدایش خیلی باحال بود من رو بکوشن این جوری وقت نمی گذارم !!!
الحق که پسر هستی
مرسي رضا جون
بابت مصاحبه و مشخص شدن هويت بعضي ها
و بابت عكس ها كه ميل زدي
دستت درد نكنه واقعا اينو سورپريز مي توني حساب كني
كار جالب و نو و سختي بود اميدوارم موفق باشي
فقط مونده بود عكسشونو بزني ولي از نوع گرايش چيزي نپرسيده بودي
منظورم تي يا وي با بي بودنه البته شايد زيادي خصوصي باشه ؟!
فکر نمی کنم این مصاحبه امنیت کسی رو به خطر بندازه. اگر اینطور فکر می کنید بگید تا پاکش کنم.
راستی مهران جان اون سئوالی که گفتی توی روم وقت قرار ملاقات می پرسن ( البته از اون مدل قرار ملاقات ها! )
منظور فالش از (بعضی ها) کیه !؟
جای ما خالی ؟ پس سهم من چی ؟
باید میرزا را دار بزنم با این جوابهاش.
اگه من جای تو بودم سه کارت به پور شریعتی میدادم اولش آبی بعد زرد بعد هم قرمز. از بس از جواب دادن در رفت
یک ایرانی هم می ترسم در موردش چیزی بگم.
بهبد هم که آره میدونم. چی میدونم بمونه
رضای عزیز خسته نباشید. به نظر من که خلی جالب بود این مصاحبه ها. موقع پر کردن فرم فکر می کردم فقط من هستم که از کتابها و کامپیوتم خوشم میاد یا از هنرپیشه یا خواننده جنس مخالفم. فکر می کردم فقط منم که می خواهم در این فرم کمی مزه پرانی کنم (هرچند شاید بی مزه شده باشه) و فقط منم که به جای کلمه عبارت به کار می برم. اما الان خوشحالم که می بینم من از بقیه متفاوت نیستم. بسیار برای من جالب و دوست داشتنی بود فقط ای کاش که من تنها لزبین این جمع نبودم.
راستی من لینک این صفحه را گذاشتم در بالاترین.
پوریاجان این یک مصاحبه است. قرار بر قضاوت نیست و نظر ( در رفتن! ) همه هم توش محترم.
میرزا کسری جان راستش سعی کردم تنها لزبین شما نباشی ولی نشد. هرچند وجود شما برای من یکی که واقعا خجسته است
راستی من روم نی شد بنویسم از ماشین خوشم نمیاد. ب خودم فکر م کردم همه می گن چه بی کلاسه اما ظاهره خیلی ها از ماشین خوششون نمیاد. ضمنا از نظر لطفت هم ممنون.
مي دونم آقا رضا ولي اكثرا تو وبلاگاي خارجي همراه اسمشون
گرايششون رو هم مي نويسن نمي دونم لازم باشه يا نه
ولي فكر نكنم مشكلي داشته باشه همه مي دونيم هيچكدوم آزادانه انتخاب نكرديم حالا بهبد ميگه حتما مي خواد بگه من تاپ هستم و گمان نمي كنم
بايد از گفتنش شرم كنم چون هستم و دروغ نگفتم و
شما هم آزادي هر چي مي خوايي بپرسي و اونام هرچي مي خوان جواب بدن
لطفا از تالار گفتگوی فعالان همجنسگرای ایرانی دیدن کنید، امید وارم این تالار پلی میان فعالیت های پراکنده فعالان همجنسگرا باشد :
http://ihagroup.forumotion.com
لطفا از تالار گفتگوی فعالان همجنسگرای ایرانی دیدن کنید، امید وارم این تالار پلی میان فعالیت های پراکنده فعالان همجنسگرا باشد :
http://ihagroup.forumotion.com
مرد سال 2007
شما به کدامیک از 40 نفر رای میدهید؟
منو شرمنده کردی ….
رضا جان خیلی گلی … فکر کنم اینطور باشه ؟ درسته ؟
نه رضاجان. ملت! خوب می دونن چه موجود ترسناکی هستم!
منم متشکرم
ها ها ها ها. این رضاها جمع شده اند یکجا و همینطور واسه هم گل می فرستند. (چشمک)
راستی تاپ بون که گرایش نیست که پوزیشنه.
كسري خانم عذر مي خوام نوشام گرايش
من پوزيشن تاپ دارم خوبه ؟
منظورم نوشتم بود اشتباها نوشام تايپ شد
mosahebeye khili jalebi bod